For new Posts please watch the side, from 12.03.2025

Bild: Pinterest

Since yesterday  l got two times admirationes from diffrent men.

No, l am not old but l want a special feeling for the right man who will come in to my life or will stay forever in my dreams.

Someone who was never there and was not real.

Therfore the wonderful song of Ferreydoun Foroughi, "The Always Absent".

Oh, Foroughi was also a far relative of me.

But it was good, that he was dead as l was for my honesty blamed and ashamed and got dirty lables!

May his soul rest in peace.

 

©Susan Afarin



امروز با باسک مشکی رفتم بیرون.
هوا سرد بود ولی طعم بهار در دهانم می‌ترکید و از آسمان و گل و خیابان عکس گرفتم.
دکتر من خیلی مهربان است.
او جنس روح مرا درک می‌کند، گرچه گذشته ای مثل من با فرهنگ شرقی و تجربه دیکتاتوری را نمی‌شناسد.
ترمین هایم بخاطر کار به و اعتصاب اتوبوس و قطار این هفته به هم ریختن ولی بعد ایده درست کردن ناخن هایم در سرم وزید و به استقبال بهار رفتم.
امروز دلم می‌خواهد ترانه ای از کسی دیگر اینجا بگذارم.
چون بعد از ناخن‌هایم باز هم به رستوران مورد علاقه ام رفتم و این ترانه پخش می‌شد.
از گارسون جوان و مهربان پرسیدم که آیا می‌تواند بگوید، چه کسی می‌خواند؟!
او هم اجازه داد از پلی لیستشان عکس بگیرم.
انگار پاریس دوباره طلوع کرد.
سوپ عدس خوشمزه ترکی به عنوان پیش غذا خوردم.
این دژاووی دوم بود.
وقتی برمن زندگی میکردم و همسایه هایم مادرم و خواهرم بودند، خیلی اوقات وقتی تصمیم می‌گرفتیم که بیرون غذا بخوردیم، رستوران ترکی نزدیک خانه مان را برای سوپ عدس خوشمزه شان انتخاب میکردیم.
بتی عاشق این سوپ بود.
امروز مانیکوریست مهربانم از من در خصوص دخترش سوال کرد که در سن هشت سالگی مشکل خواب دارد.
یاد خودم افتادم و این بی‌خوابی مادرزاد.
گفتم که برایش دفعه دیگر چای آرام بخش مخصوص بچه ها می‌آورم و به او بالش اسطوخودوس توصیه کردم.
اما به او گفتم که وقتی هورمون های آدم تعادل نداشته باشند و ترشح کورتیزون با تاخیر باشد و دخترش درون‌گرا باشد، اغلب کار زیادی نمی‌توان کرد، گرچه گاه بلوغ ممکن است این چرخه را تغییر بدهد.
یاد بیخوابیهای بچگی ام افتادم، وقتی که بزرگتر ها با هم پاسوربازی می‌کردند و فیلم می‌دیدند، من در اتاقم چشمم به سقف بود و از جهان نخی می‌ساختم و با سوزن خیال روی مخم کوک رنگی میزدم.

©سوسن آفرین

.......

Heute bin ich mit einem schwarzen Baskenhut ausgegangen.
Das Wetter war kalt, aber der Geschmack des Frühlings explodierte in meinem Mund und ich machte Fotos vom Himmel, den Blumen und der Straße.
Mein Arzt ist sehr nett.
Er versteht die Substanz meiner Seele, obwohl er eine Vergangenheit wie meine mit orientalischer Kultur und Diktaturerfahrung nicht kennt.
Meine Termine waren aufgrund der Arbeit und des Bus- und Bahnstreiks diese Woche durcheinander, aber dann kam mir die Idee, mir die Nägel machen zu lassen, und ich machte mich auf den Weg, um den Frühling zu begrüßen.
Heute möchte ich ein Lied von jemand anderem posten.
Denn nach meinen Nägeln bin ich mal wieder in mein Lieblingsrestaurant gegangen und da lief dieses Lied.
Ich fragte den jungen und freundlichen Kellner, ob er erkennen könne, wer sang?!
Er erlaubte mir sogar, Fotos von ihrer Playlist zu machen.
Es war, als wäre Paris wieder in meiner Seele auferstanden.
Als Vorspeise hatte ich köstliche türkische Linsensuppe.
Das war das zweite Déjà-vu.
Als ich in Bremen lebte und meine Nachbarn meine Mutter und meine Schwester waren, wählten wir oft, wenn wir beschlossen, auswärts zu essen, das türkische Restaurant in der Nähe unseres Hauses wegen der köstlichen Linsensuppe.
Betty liebte diese Suppe.
Heute hat mich meine freundliche Maniküristin nach ihrer achtjährigen Tochter gefragt, die Probleme mit dem Schlafen hat.
Ich erinnerte mich an mich selbst und diese angeborene Schlaflosigkeit.
Ich sagte ihr, dass ich ihr das nächste Mal Schlaf und Nerven Tee für Kinder mitbringen würde und empfahl ihr ein Lavendelkissen.
Aber ich sagte ihr, wenn die Hormone aus dem Gleichgewicht geraten, die Kortisonausschüttung verzögert ist und die Tochter introvertiert ist, kann man oft nicht viel tun, obwohl die Pubertät diesen Zyklus manchmal verändern kann.
Ich erinnerte mich an die Schlaflosigkeit meiner Kindheit, als die Erwachsenen gemeinsam Pasur spielten und Filme sich anschauten, ich in meinem Zimmer auf dem Bett lag, meinen Blick an die Decke richtete und aus der Welt ein Garn machte und mit meiner Fantasie-Nadel farbige Stiche auf meine Hirnmasse angenäht habe.

©Susan Afarin

.......

Today I went out wearing a black beret.
The weather was cold, but the taste of spring exploded in my mouth and I took photos of the sky, flowers and the street.

My doctor is very nice.
He understands the substance of my soul, although he doesn't know a past like mine with oriental culture and dictatorship experience.
My schedules were messed up due to work and the bus and train strike this week, but then I got the idea to get my nails done and I set off to welcome spring.
Today I want to post a song by someone else.
Because after my nails, I went to my favorite restaurant again and there was this song playing.
I asked the young and friendly waiter if he could recognize who was singing?!
He even allowed me to take photos of their playlist.
It was like Paris had risen again in my soul.
For starters, I had delicious Turkish lentil soup.
That was the second déjà vu.
When I lived in Bremen and my neighbors were my mother and sister, often when we decided to eat out, we chose the Turkish restaurant near our house because of the delicious lentil soup.
Betty loved this soup.
Today my friendly manicurist asked me about her eight-year-old daughter who has trouble sleeping.
I remembered myself and this innate insomnia.
I told her that next time I would bring her sleep and nerve tea for children and recommended a lavender pillow.
But I told her that when the hormones are out of balance, cortisone secretion is delayed and the daughter is introverted, there is often not much that can be done, although puberty can sometimes change this cycle.
I remembered the insomnia of my childhood, when the adults played pasur together and watched films, I lay on the bed in my room, looked up at the ceiling and made the world into yarn and sewed colored stitches onto my brain matter with my fantasy needle.

©Susan Afarin


Bild: Studio Inktvis


از فیس بوک هیچ آشنا و دوستی برایم باقی نماند.
درد عظیمی هم بی دلیل مثل یک زخم عمیق روی روحم باقی گذاشتم.
اما با داشتن آن، چهار سال پیش به نعمت و خوشبختی باز یافت دوستی بسیار قدیمی و عزیز دست یافتم.
از طریق عمه مهربانش، تلفن او را گرفتم و حالا هر روز در تماس هستیم و با اینکه زندگیهایمان متفاوت هستند، همزمان شباهت بسیار عجیبی در روند به هم دارند.
منظورم تنها سرنوشت عمومی دو ایرانی، دو زن همسن و هم شغل از ایران نیست که با هم صمیمی خیلی هستند و خانواده هایشان با هم رفت و آمد داشته اند.
ما هر دو هسته درونی مان تمیز است و وقتی با هم حرف می‌زنیم روحمان را شفاف می‌بینیم.
در اینستاگرام فامیلهای دور و آشنایان قدیمی را پیدا کردم و خیلی هیجان زده شده بودم.
احساس خوبی بود، مخصوصاً پیدا کردن فامیل مادرم که خیلی با هم در سالیان بعد از انقلاب اسلامی رفت و آمد نداشتیم.
دیدنشان خیلی خوب بود ولی آنهایی که قبلا هم صمیمی بودند، ماندند و آنهایی که فقط جای سوال و خاطره بودند، نماندند.
امیدوارم گناهانم بخشیده شوند.
ترور یک غیر انسان برای آزار و سؤ استفاده از من، شاید باعث آزار آنها هم شده باشد.
وقتی هر روز صفحه ات را باز میکنی و صفحه فیک یک فاحشه جدید تو را دنبال میکند، تا یک بیمار روحی از دید خودش تو را تحقیرت کند، شاید به خانواده و فامیل و دوست و آشنا هم آزار رسیده باشد.
مثل گدایی کردن از طریق صفحه من از یک آشنا که در فیس بوک که خوشبختانه اینقدر عاقل بود که حداقل فردایش به من زنگ بزند و بپرسد که من چقدر پول لازم دارم؟! 😳
توهین  و کنایه به یکی از مردان فامیل و باعث شد که مجبور شدم، شماره او را بلاک و پاک کنم.
از افکار کثیف و شوم آدمها و رفتارهای کثیف شان و ادامه دادن و اصرار و تاکید روی راه کثیف زندگی‌شان حالم خیلی به هم خورد.
از سلام و علیک روتین و تکراری با فامیل و رو در ایسی در حین ترور هر روزه اینترنتی خیلی دلم گرفت.
یو تیوب را هم دوست ندارم.
چون امکانات ضبط و اجرا و فیلم ندارم.
خودم و یک خانه کوچک زپرتی.
بعد هم اینهمه زحمت برای چی؟!
من که شغلم این نیست و نیازی به طرفدار ندارم.
از خستگی و کار زیاد و پیری و بیماری هم رنج میبرم.
هر وقت دلم خواست چیزی بخوانم، می‌خوانم و مجبور به فیلم گرفتن تنهایی یا درست کردن فیلم هم نیستم.
الان خواندن را به شکل فایل صوتی بیشتر ترجیح می‌دهم.
چروک‌هایم هم خدا را شکر، هنوز به اندازه شیارهای مخم نشده اند.
امروز به این فکر کردم که چرا ترانه جورجیا را نه برای تهران، بلکه برای دل ما خواندم.
بخاطر قافیه با کلمه جورجیا گفتم دل ما، گر چه دل من درست تر است.
اما انتخاب دل به عنوان وطن اولیه از طرفی علاقه من را به تهران و ایران نشان می‌دهد، چون ترانه را موقع خواندن اول با تهران شروع کردم ولی تهران نمی‌تواند ملودی جورجیا داشته باشد.
تهران قافیه ای شبیه هیت د رود جک لازم دارد.
از طرف دیگر دلم برای خودم سوخت.
از بس در وطن دوم حسرت وطن اول را خوردم که دلم تنها وطن من شده است و برایش میگریم.


©سوسن آفرین

....

Facebook hat mir keine Bekannten oder Freunde hinterlassen.
Ich erlitt ohne Grund einen großen Schmerz wie eine tiefe Wunde in meiner Seele. Aber dadurch hatte ich vor vier Jahren den Segen und das Glück, eine sehr alte und liebe Freundschaft wiederzuentdecken.
Durch ihre freundliche Tante habe ich ihr Telefon bekommen und jetzt stehen wir jeden Tag in Kontakt und obwohl unsere Leben unterschiedlich sind, ähneln sie sich doch in ihren Abläufen sehr.
Ich meine nicht nur das allgemeine Schicksal zweier Iranerinnen, zweier gleichaltriger und gleichberufener Iranerinnen, die einander sehr nahe stehen und deren Familien früher Verbindung hatten und sich kannten.
Wir haben beide einen reinen inneren Kern und sehen unsere Seele klar, wenn wir miteinander reden.
Auf Instagram habe ich entfernte Verwandte und alte Bekannte gefunden und war sehr aufgeregt.
Es war ein gutes Gefühl, vor allem die Familie meiner Mutter wiederzufinden, die wir in den Jahren nach der Islamischen Revolution nicht oft gesehen hatten.
Es war sehr schön, sie zu sehen, aber diejenigen, die mir vorher nahe standen, blieben, und diejenigen, die nur Fragen und Erinnerungen waren, blieben nicht.
Ich hoffe, dass meine Sünden vergeben werden.

Der tägliche Terror eines Unmenschen, der mich belästigt und misshandelt hat, könnte auch zu Belästigungen bei ihnen geführt haben?!
Wenn Du jeden Tag Deine Seite öffnest und Dir die Fake-Seite einer neuen Prostituierten folgt, so dass ein psychisch kranker Mensch Dich in seinen eigenen Augen demütigt, sind vielleicht auch meine Familie, Verwandte, Freunde und Bekannte verletzt worden.
Als das eine Mal als der Bettler-Krimineller auf meiner Facebook-Seite eine Bekanntee anbettelte, die glücklicherweise klug genug war, mich spätestens am nächsten Tag anzurufen und zu fragen, wie viel Geld ich brauche?! 😳
Als einen der Männer in der Familie von ihm auch nicht beleidigt und verspottet wurde, hat es dazu geführt, dass ich seine Nummer sperren und löschen musste, damit ich mich nicht schämen muss, für die Behauptungen und Darstellungen eines kranken Psycho, die in mir wieder Ekel erregten, in einer anderen Form.
Ich habe die schmutzigen und finsteren Gedanken und Verhaltensweisen der Menschen und das Fortbestehen und Beharren auf ihrer schmutzigen Lebensweise richtig satt.
Mir hat die Salam- und Alik-Routine und die Wiederholung-Geschichten über früher und die extreme unnötige Hofflichkeit mit Familie und in während des täglichen Terrors des Internets fertig gemacht.
Ich mag YouTube auch nicht.
Weil ich nicht die Möglichkeit habe, aufzunehmen, aufzutreten und zu filmen.
Jetzt singe ich lieber in Form einer Audiodatei.
Obwohl meine Falten noch nicht so groß wie meine Falten in meinem Hirn geworden sind.
Heute habe ich darüber nachgedacht, warum ich das Lied Georgia nicht für Teheran, sondern für unsere Herzen gesungen habe.
Aufgrund des Reims mit dem Wort Georgia habe ich „unser Herz“ gesagt, obwohl mein Herz korrekter ist.
Aber die Wahl von Herz als Hauptheimat zeigt mein Interesse an Teheran und dem Iran, denn ich habe das Lied mit Teheran begonnen, als ich es zum ersten Mal gesungen habe, aber Teheran kann nicht die Melodie von Georgia haben.
Teheran braucht eine schnelle laute Melody wie Hit the Road Jack.
Andererseits hatte ich Selbstmitleid.
In meiner zweiten Heimat habe ich meine erste Heimat so sehr vermisst, dass mein Herz zu meiner einzigen Heimat geworden ist und ich darum weine.

©Susan Afarin

.......

Facebook left me with no acquaintances or friends.
I suffered a great pain for no reason, like a deep wound in my soul.
But because of it, four years ago I had the blessing and luck of rediscovering a very old and dear friendship.
Through her kind aunt, I got her phone and now we are in contact every day and although our lives are different, they are very similar in their routines.
I don't just mean the general fate of two Iranian women of the same age and profession, who are very close to each other and whose families used to have a connection and know each other.
We both have a pure inner core and see our soul clearly when we talk to each other. On Instagram, I found distant relatives and old acquaintances and was very excited. It was a good feeling, especially to find my mother's family again, whom we had not seen often in the years after the Islamic Revolution.
It was very nice to see them, but those who were close to me before remained, and those who were only questions and memories did not.
I hope my sins will be forgiven.
The daily terror of a monster who harassed and mistreated me could have led to harassment in them too?!
If you open your page every day and a new prostitute's fake page follows you, so that a mentally ill person humiliates you in his own eyes, maybe my family, relatives, friends and acquaintances have been hurt too.
The one time the beggar criminal begged an acquaintance on my Facebook page, who luckily was smart enough to call me the next day at the latest and ask how much money I needed?! 😳
Cause of one of the men in the relatives l was doubted from the immoral monster,  was insulted and mocked by him, the terror led me having to block and delete his number so that I don't have to be ashamed of the claims and representations of a sick psycho, which again aroused disgust in me, in a different form.
I am really fed up with people's dirty and dark thoughts and behavior and the continuation and insistence on their dirty way of life.
I was tired of the salam and alik routine and repeating stories about the past and the extreme unnecessary politness with family and in the daily terror of the internet.
I don't like YouTube either.
Because I don't have the opportunity to record, perform and film.
Now I prefer to sing in the form of an audio file.
Although my wrinkles have not yet become as big as my wrinkles in my brain. Today I thought about why I sang the song Georgia not for Tehran but for our hearts.
Because of the rhyme with the word Georgia, I said "our heart" although "my heart" is more correct.
But choosing heart as the main homeland shows my interest in Tehran and Iran because I started the song with Tehran when I first sang it, but Tehran can't have the melody of Georgia.
Tehran needs a fast loud melody like Hit the Road Jack.
On the other hand, I felt sorry for myself.
In my second home, I missed my first home so much that my heart became my only home and I cry about it.

©Susan Afarin



چرا اینهمه مینویسم؟!
نمی‌دانم.
من همیشه پر حرف بوده ام.
امروز یاد حرفهای برادرم افتادم، که چند سال پیش زجر عشقی مرا حس کرد و به من نصیحت کرد:
"او اگر شرافت داشت، نمیگذاشت تو اینهمه وقت از او دور باشی و در چنین شرایط سختی زندگی کنی.
اینقدر در اینترنت از خودت رد پا به جا نگذار.
جز ماموران اطلاعاتی و مشتی بیمار روحی علاف و پارازیت‌هایی شبیه این مردک مطرب مطالبت را نمی‌بینند.
آنها اگر هوش و خوشبختی تو را حس کنند، انرژی منفی خود را به سمت تو سوق می‌دهند و یا حتی بر علیه تو کار می‌کنند و باعث ضرر و خسران می‌شوند."
آن وقتها خیلی فعالیت اینترنتی ام بالا بود ولی زمانی رسید که واقعا اینقدر از انسانهای پست حالم به هم خورد که حالا فقط یوتیوب فکسنی ام باقی مانده و این وبلاگ.
اما من اینقدر شلخته هستم که اگر این وبلاگ را از دست بدهم و این تبلت قدیمی بسوزد، تمام حرفهای دلم را از دست خواهم داد.
این وبلاگ بیشتر حکم کیسه بکس و دفترچه خاطرات برایم دارد و بخاطر خودم آن را انجام می‌دهم، چه فضولها بخندند و چه حسودی کنند.
بارها گفته ام، کسی نیازی به این مطالب ندارد و من هم نیازی به تایید کسی ندارم.
در هر حال همیشه برای تفریحاتم کاری را انجام داده ام که دلم خواسته است.
نه انتقاد بی‌جای احمقها را لازم دارم و نه تشویق متکبران را.
اینجا من هستم و نت و حرف و لیلی سو و رنگ.

©سوسن آفرین

......

Warum schreibe ich so viel?!
Ich weiß nicht.
Ich war schon immer gesprächig.
Heute erinnerte ich mich an die Worte meines Bruders, der vor ein paar Jahren spürte, wie ich unter falscher Verliebtheit litt, und der mir riet:
„Wenn er Ehre gehabt hätte, hätte er nicht zugelassen, dass Du so lange von ihm getrennt bist und unter solchen schwierigen Bedingungen leben würdest. Hinterlasse nicht so viele Spuren von Dir im Internet.
Außer Geheimdienstagenten und einer Handvoll psychisch kranker Menschen und Parasiten wie diesem Mann sieht niemand den Inhalt Deiner Posts nicht.
Wenn sie Deine Intelligenz und Dein Glück spüren, werden sie ihre negative Energie auf Dich richten oder sogar gegen Dich arbeiten und Verluste verursachen."
Zu dieser Zeit war meine Internetaktivität sehr hoch, aber es kam die Zeit, dass ich die falschen Menschen wirklich so satt hatte, dass ich jetzt nur noch meinen blöden YouTube und diesen Blog habe.
Aber ich bin so faul, dass ich alle meine Worte verliere, wenn ich diesen Blog verliere und dieses alte Tablet den Geist aufgibt.
Dieser Blog ist für mich eher ein Sandsack und ein Tagebuch und ich mache es für mich selbst, egal ob die Leute lachen oder neidisch sind.
Ich habe schon oft gesagt, niemand braucht diese Seite zu besuchen und ich brauche auch niemandes Zustimmung.
Wie auch immer, ich habe aus Spaß immer getan, was ich wollte.
Ich brauche die unnötige Kritik von Dummköpfen nicht und den Zuspruch von arroganten Menschen auch nicht.
Hier sind ich und Noten, Wort, Lilly-Sue und Farbe.

©Susan Afarin

......

Why do I write so much?!
I don't know.
I've always been talkative.
Today I remembered the words of my brother, who a few years ago sensed how I was suffering from false infatuation, and who advised me:
“If he had honor, he wouldn't have allowed you to be separated from him for so long and live in such difficult conditions.
Don't leave so many traces of yourself on the Internet.
Except for secret service agents and a handful of mentally ill people and parasites like this man, no one sees the content of your posts.
If they sense your intelligence and happiness, they will direct their negative energy at you or even work against you and cause losses."
At that time, my Internet activity was very high, but the time came that I was really so fed up with the false people that now I only have my bloody YouTube and this blog.
But I'm so lazy that if I lose this blog and this old tablet dies, I'll lose all my words. This blog is more of a punching bag and a diary for me and I do it for myself, regardless of whether people laugh or are jealous.

I have said many times that no one needs to visit this site and I don't need anyone's approval either.
Anyway, I have always done what I wanted for fun.
I don't need the unnecessary criticism of fools and I don't need the encouragement of arrogant people either.
This is me and notes, words, Lilly-Sue and color.

©Susan Afarin



I am too old and have so much wrinkles.

But l don't need any corrections.

No one needs that.

l'm aging in honor.

And l can a bit bachata and could have younger men.

But do l need them?!

Wonderful that l am not a man to need penis-confirmations and therefor take young girls whom all betray me and make me the queen of blues!

😂

 

©Susan Afarin


Bild: Pinterest

دیشب خواب ماریا را دیدم.
او یکی از آشنایان ما بود، وقتی در بن زندگی میکردم و با شوهرش تقریبا هر هفته چند روزی پیش ما در رستوران غذا می‌خوردند.
او زن بسیار یا شخصیتی بود.
در خوابم مشغول خوردن صدف یاکوب در سس شراب سفید بود.
سیگارش هم طبق معمول در جاسیگاری دود می‌کرد.
گفتم:
"رفتن تو خیلی ناگهانی بود و اصلا باورم نمیشد.
رفتنی شبیه تو را آرزو دارم."
لبخندی زد و گفت:
"همیشه به تو گفتم که تو با این مرد خوشبخت نخواهی شد.
کلاوس بعد از من نتوانست به زندگی ادامه بدهد.
اما شوهر تو قادر بود در سوگ تمام زنان عالم بنشیند، اگر برایش فایده ای داشت."
گفتم:
" چیزی که بالای سر در ورودی قبرستان نوشته شده بود، هرگز فراموش نخواهم کرد:
آنچه شما هستید، ما بوده ایم،
آنچه ما هستیم، شما خواهید شد. "
ماریا بغلم کرد و گفت:
" نگاه تو همیشه گرمازایت، حتی برای مرده ها.
آنچه تو میبینی، اغلب آدمها در مکان من به آن می‌رسند.
ولی کمی هم سبز زندگی کن.
ابدیت بنفش خواهد بود. "

©سوسن آفرین

.....

Last night I dreamed of Maria.
She was an acquaintance of ours, when I lived in Bonn, and she and her husband had eat at our restaurant almost every week a few days.
She was a woman of great character.
In my dream she was eating oysters in a white wine sauce.
Her cigarette was smoking in the cigarette holder as usual.
I said:
"Your departure was so sudden that I couldn't believe it.
I wish I had a departure like yours."
She smiled and said:
"I always told you that you wouldn't be happy with this man.
Klaus couldn't go on with his life after me.
But your husband could mourn all the women in the world if it was any use to him."
I said:
"I will never forget what was written above the entrance to the cemetery:
" What you are, we have been,
What we are, you will be."
Maria hugged me and said:
"Your gaze is always warm, even to the dead.
What you see, most people in my place reach.
But live a little green.
Eternity will be purple. "

©Susan Afarin



No, l can't do anything ever right to could satisfy you.

l always do only bloody drafts but the adventage is that no one knows me and you could use it how you like.

l don't know what you want from me.

You gave me only poison so you could take your poison back or let it remain by me.

l have nothing else to offer.

Continue fighting with you in the mirror.

 

A part of Georgia, Ray Charles
"Dele ma", my heart

آخ این دل ما،
اوه دل ما،
اگه تو از سنگ بودی،

فکر نکنم، خوشبخت بودی،
دل که سخت باشه، دل نیست

آخ این دل ما،
اوه دل ما،
اگه پر نیرنگ بودی،

فکر نکنم، خوشبخت بودی،
دل که سرخ نباشه، دل نیست
نه، دل که ذوب نشه، دل نیست...

©سوسن آفرین

......


Oh, diese Herz
Oh, mein Herz
Wenn Du aus Stein wärst,
Ich glaube nicht, dass Du glücklich wärst
Ein hartes Herz ist kein Herz

Oh, dieses Herz
Oh mein Herz
Wenn Du schlau wärst,
Ich glaube nicht, dass Du glücklich wärst
Ein Herz, das nicht rot ist, ist kein Herz
....
Ein Herz, was nicht schmelzen kann, ist kein Herz

©Susan Afarin
......

Oh, this heart
Oh, my heart
If you were made of stone,
I don't think you'd be happy
A hard heart is no heart

Oh, this heart
Oh, my heart
If you were smart,
I don't think you'd be happy
A heart that isn't red isn't a heart
....
A heart that can't melt isn't a heart

©Susan Afarin



I had to go, the first time you didn't call
I had to go, before I could with you in love fall
I had to go, as l saw you flirting with all of your doll
I have to go, l hope you won't find me never, ever at all

©Susan Afarin


Bild: Pinterest

I hate my weblog today.

Cause it is only in english and only about you.

Why exist on earth only two sort of people.

The first group only make traps to let others let fall in to.

The secound group is damned to lose and free itself from the traps.

Therefore no group could in peace watch and enjoy the life for this short time.

 

©Susan Afarin

در رقصیدن دو تن، چون آقایان پیش قدمند
بانوان پیرو آنهاند، نه اینکه در عدمند
خوش گفت یک بار خانم مدرس، که خوبی و بدی
در رقص، زنان آینه هستند، آنها عکس تواند

©سوسن آفرین
......

In Paartanz sind Männer Pioneere
Frauen folgen, nicht dass ihre Rolle nicht zählt
Einmal sagte eine Lehrerin, etwas sehr Schönes, dass Gut oder Schlecht
"Meine Herren, die Damen sind Euer Spiegelbilder"

©Susan Afarin

......

In couple dancing, men are pioneers
Women follow, not that their role doesn't count
Once a teacher said something very beautiful, that good or bad
"Gentlemen, the ladies are your mirror images"

©Susan Afarin


Why do you think that l could fall in love with you again?!

I see you through.

l see you how you really are without your gleeting, fame, shows and your lying speeches, Mr. Polarizing.

I had to endure many troubles cause of my down-to-earthness in west cause here want all to be too individual and smart!

But l will never change my true heart with people like you.

Earlier you thought l write in FB or lnstagram against you cause l want to make points by all my other lovers that you knew although l didn't know any of them!🙄

What is with now?!🤨

Only you and a couple mean dangerous hater like you and Azadeh would read here.

l don't have any followers.

l don't make any business.

That is you in my eyes.

Attractive is that really not.

 

©Susan Afarin



A part own text for The look, Roxett

I don't wanna say,
Anything, oh l may
Exaggerate a bit
If you had to pay
Like me, you would say the same
Oh, he raped the Blues

©Susan Afarin


Bild: Astrala

Soon l will have birthday although 59 isn't a number you wish for your age as long as you are younger.

I'm Aries and stubborn, but l'm just and never deceitful.

I know that my descriptions are sharp and sometimes insulting but it's me and l can also blame and insult me with it.

I tought right now that this painful unending limbo is created cause you abused me as toilettpaper like you are used to abuse people for your life.

But my horns hurt you and so you are wounded.

You are injured cause l have ripped your vanity and l want so much to stop talking out of pain but l can't cause l only smell the shit.

*I'm sorry to use a bad word.

l know how polite you and your family are.

You even ask the people for their passwords to could overdrow their acounts and ruin them.

And you are so polite that you never give any of your harem girls any special name that all have the same treatment, even when one of them is your valentine the other one who is for a couple days sad gets happy back to your chore!

lt makes me so emotional, how clean you are!

 

©Susan Afarin


Own text for Demise Roussos, Spring Summer Winter and Fall


I would never choose you again
Between us rule your cheat, my pain
Oh, it's equal to me, that you had gain
Through killing me for money and fame


You are a narcisst
Therfore you're dismissed
And l
I will never choose you
But I won't curse you
For stealing rhymes

I'm tired of all these repeat
I won't get used to lie and cheat
Be glad that you had once in your life
The luck to be truly loved and freed

©Susan Afarin


Surley there are many junk and dirt as text by lranian music.

But l sang music mostly from worthy people and their worthy texts.

If loving as l was in love and thought positive, cause we have no betrayer in our family that l could know how dirty people could be or if after seperation.

lf Elaheh, Farhad, Vigen...

What is over, is over and a betrayer must just be kicked out of our lives.

Even when we are crying cause of betray, we would never take such scams back in our lives.

l have mourned long for an unworthy man.

l don't know what is he doing and l'm not interested in his life and would never search for infos about him.

He is dead to me.

That is something you see less in western culcute, they could betray each other but try to win the person again after a while.

Vanity and arrogance are wrong properties but l think that the healty proud and honor is by such people damaged.

He said once, you are going but what shall l do with the imperium of dirt what remained?!

He wanted to put the sin in my shoes!!!

When he is used to live with dirt and l can't endure it, so l go.

The dirt was his own creation and l didn't swear to hold on dirt cause of him.

l sweared honesty, faithfulness and love and l did it also.

What shall l do for his shortcomings?!

Shall l stay and sooth him after he betrayed me?!

What for delusional thoughts!

😞

 

©Susan Afarin

Oh, once he said:

" l'm sorry that l tried to make you jealous😳

It meant he just did so as he would betray me or he did?!

l'm sure he did it and that many times, cause l'm not important and had to understand THE NATURE OF HIS WORK!

But even if he wanted to make a deceite and just hurt me?!

How sick could a brain be?!

Sarcastic people think that they are funny and no matter how often they see your disgust they continue make their junk and trash.

l think when people are counted in socity reaonless as important, they become vain and their personality is like a dead salted meal that you could only threw away.

There are also people who only experienced insulting and their personality got brocken through terror and humilation like sarcasm instead healthy fun in their family and so they can also never create a healthy relationship or friendship.

 

©Susan Afarin

 


Bild: Pinterest

Farhad Mehrad, may your soul rest in peace.

This song is a real blues.

He recognized the enemy and doesn't want to have to do with her anymore and is not like a beggar sitting on the door of the betrayer and hopes she would come back.

He kicked her out of his life cause he had personality and class.

He was a real man and not a vain arrogant mom's son.

Born arrogant and thought selfishness and dissatisfaction have nothing to do with blues.
Blues can't be business but greed of human makes everything dirty.
Who can play guitar and sing a text he can't even understand isn't an artist, but an entertainer.
I always run away from artificial life and so l will say adio to such vain claims and hear true honest music.

©Susan Afarin


Cover Farhad, Trümmern

Du warst auch nicht ehrlich, wie ich es immer war und sogar wie ich zu meinem eigenen sein
Du warst auch nicht ehrlich, ich dachte, er sollte meine Luft zum Atmen sein
Oder ich dachte sogar, er wäre etwas völlig anderes als der Rest von Unbekannten
Du warst auch nicht ehrlich, Du warst auch nicht zu mir

Du warst keiner von uns, jemand der für die Essenz des Schmerzes eine Stimme sein könnte
Oder jemand, der ehrlich an meinem Nachttisch sitzt und ich fälschlicherweise dachte, er ist wie ich aus dem Stoff der Liebe und Gott
Du warst keiner von uns

Du warst auch kein Liebes-Gläubiger und kein Vertrauensperson meiner Privatsphäre
Ich war naiv, dass ich dachte, dass deine inkompetenten Hände wie jeder Liebhaber frei wären

Du warst auch kein Liebes-Gläubiger und kein Vertrauensperson meiner Privatsphäre
Ich war naiv, dass ich dachte, dass deine inkompetenten Hände wie jeder Liebhaber frei wären

Du warst auch nicht ehrlich zu mir, mein Freund , Du bist die Trümmern, Du bist ein katastrophale Flut

......

Cover Farhad, Rubble

You weren't honest either, like I've always been and even like me to be on my own You weren't honest either, I thought you should be my air to breathe
Or I even thought you were something completely different from the rest of Unknowns
You weren't honest either, you weren't with me either
You weren't one of us, someone who could be a voice for the essence of pain
Or someone honestly sitting at my bedside table
And I mistakenly thought you were made of the stuff of love and God like me

You weren't one of us
You were also not a love believer and no confidante of my privacy
I was naïve that I thought your incompetent hands were free like any true lover

You were also not a love believer and no confidante of my privacy
I was naïve that I thought your incompetent hands were free like any true lover
You haven't been honest with me either, my friend, you are the rubble, you are a catastrophic flood

 

Translation©Susan Afarin


Bild: Tik Tok


درد مزمن خیلی روی رفتار آدم تاثیر دارد.
کمردرد مرا بد خلق کرده و شاید هفته آینده، به جای تحمل دوباره یک آمپول کورتیزون لازم داشته باشم.
امروز با انرژی زیادتری بیدار شدم و امیدوارم که همسایه ها از تردد من در راه پله بیدار نشده باشند.
دیشب تا خوابم ببرد، زیاد به بلوز فکر کردم.
ترانه هایی مثل، من ترجیح میدادم که کور باشم، واقعا اعصاب مرا به هم می‌ریزند.
کجای ابراز ضعف و کاسه گدایی گرفتن جلوی یک خیانتکار زیباست؟!
وقتی به خیانت جوزف مطمئن شدم، جهان جلوی چشمم سیاه شد و ماه ها جفنگ گفتم و تب آلود مردم و زنده شدم.
اما آرزو نکردم کور شوم.
بلکه آرزو کردم که او برای همیشه از زندگی من جدا شود، چون زندگی من تمیز است و جای آدمهای هرزه و دروغگو نیست.
یعنی آدم ضعیف منتظر می‌شود تا خیانتکار از معشوقه جدیدش جدا شود، تا دوباره سعی خودش را برای کسب او بکند؟! 🤮🤮🤮
واقعا حال من از چنین فرهنگی به هم می‌خورد.
بلوز برای من می‌تواند راجع به عشقی باشد که دست روزگار آنها را جدا کرده و یکی از دو عشاق زودتر مرده باشد.
در سوگ انسان می‌توان نشست، می‌توان گریست، می‌توان مرد.
آیا تو را در بهشت خواهم دید از اریک کلاپتون، یک بلوز متشخص و واقعی ست و در آن می‌توان نفس کشید و از عمق درد مرد.
اما در سوگ کسی نشستن که تو را به هر روش جلوی خودت و دوستانت و خانواده ات به لجن کشیده است و هر لحظه زیپ شلوارش به دست افراد دیگری باز میشود و هستی تو را قورت داده است و با بی شرمی کاسه گدایی اش را جلوی تو پهن کرده است، فقط نشانه بی شخصیتی و بی کلاسی این فرد است و هیچ ربطی به وفاداری ندارد.
همانگونه که مار به گرما نیاز ندارد، خیانتکار هم نیازی به عشق و محبت ندارد.
احساسات لطیف و ترد و عظیم مان را برای افراد اشتباه هدر نکنیم تا حداقل وقتی دلمان را کسی دیگر شکست، به خودمان بگوییم که انتخاب این فرد یک اشتباه بوده است و در را برای همیشه بایستی به روی او بست.

©سوسن آفرین

......

Chronische Schmerzen beeinflussen das Verhalten einer Person stark.
Meine Rückenschmerzen machen mich mürrisch und vielleicht brauche ich nächste Woche eine Kortisonspritze, anstatt es weiter zu ertragen.
Heute bin ich mit mehr Energie aufgewacht und ich hoffe, dass die Nachbarn nicht aufgewacht sind, während ich durch das Treppenhaus gelaufen bin.
Ich habe letzte Nacht viel über den Blues nachgedacht, bis ich eingeschlafen bin. Lieder wie „I'd Rather Be Blind“ gehen mir wirklich auf die Nerven.
Wo ist das Schöne daran, vor einem Verräter Schwäche zu zeigen und zu betteln?! Als ich mir des Verrats von Joseph sicher war, wurde die Welt vor meinen Augen schwarz und ich weinte monatelang und starb aus Fieber mehrmals am Tag und wurde wieder lebendig.
Aber ich wollte nicht blind sein.
Vielmehr wünschte ich mir, dass er für immer von meinem Leben getrennt wäre, denn mein Leben ist sauber und es gibt keinen Platz für anzügliche und lügnerische Menschen.
Das bedeutet, dass ein schwacher Mensch darauf wartet, dass der Betrüger mit seinen neuen Geliebten Schluss macht, damit er versuchen kann, den Betrüger erneut zu erobern?! 🤮🤮🤮
Eine solche Kultur kotzt mich wirklich an.
Für mich kann es beim Blues um eine Liebe gehen, die nie sich von den beiden trennte und bei der einer der beiden Liebenden früher gestorben ist.
Um einen Menschen kann man trauern, man kann isoliert heulen, man kann weinen, man kann sterben.
„lf l saw you In Heaven“ von Eric Clapton ist ein ausgeprägter und wahrer Blues, in dem man atmen und aus den Tiefen des Schmerzes sterben kann.
Aber in Trauer um jemanden zu sein, der Dich in jeder Hinsicht vor Dir selbst, Deinen Freunden und Deiner Familie in den Dreck gezerrt hat, und der jeden Moment seine Hose vor neuen Mätressen aufmacht, und Deine Existenz verschlungen hat und schamlos immer noch seine Bettelschale vor Dir ausgebreitet hat, ist nur ein Zeichen der Charakterlosigkeit und Klassenlosigkeit dieser Person und hat nichts mit Loyalität zu tun.
So wie eine Schlange keine Wärme braucht, braucht ein Verräter keine Liebe.
Wir sollten unsere sanften, zärtlichen und prächtigen Gefühlen nicht an die falschen Menschen verschwenden, damit wir uns zumindest dann, wenn jemand anderes uns das Herz bricht, sagen können, dass die Wahl dieser Person ein Fehler war und die Tür vor ihm für immer verschlossen sein sollte.

©Susan Afarin

......

Chronic pain greatly affects a person's behavior.
My back pain makes me grumpy and I may need a cortisone shot next week rather than continue to endure it.
I woke up with more energy today and I hope the neighbors didn't wake up while I was running through the stairwell.
I thought a lot about the blues last night until I fell asleep.
Songs like "I'd Rather Be Blind" really get on my nerves.
What's the beauty in showing weakness and begging in front of a traitor?!
When I was sure of Joseph's betrayal, the world went black before my eyes and I cried for months and died of fever several times a day and came back to life.
But I didn't want to be blind.
Instead, I wished he was separated from my life forever because my life is clean and there is no place for lewd and lying people.
This means that a weak person waits for the cheater to break up with his new lover so he can try to win the cheater over again?! 🤮🤮🤮
Such a culture really pisses me off.
For me, the blues can be about a love that never left the two and where one of the lovers died earlier.
You can mourn a person, you can howl in isolation, you can cry, you can die.
"lf l saw you in heaven" by Eric Clapton is a distinct and true blues where you can breathe and die from the depths of pain.
But to be in mourning for someone who has dragged you into the dirt in every way before yourself, your friends and your family, and who has unzipped his pants in front of new mistresses at any moment, and devoured your existence and shamelessly still spread his begging bowl before you, is only a sign of the characterlessness and classlessness of that person and has nothing to do with loyalty.
Just as a snake doesn't need warmth, a traitor doesn't need love.
We shouldn't waste our soft, tender and splendid feelings on the wrong people, so that at least when someone else breaks our heart, we can tell ourselves that choosing that person was a mistake and the door should be closed to him forever.

©Susan Afarin


Cover Naser Abdollahi/Parviz Parastoui (Deklamation) , Ich habe geweint


Ich soll mich daran erinnere, nicht irgendetwas zu sagen, das jemanden verletzt Nicht jemanden so anschauen, dass sein Herz zittert
Nicht einen Weg gehen, der Umweg ist
Nicht eine Zeile schreiben, die jemanden verletzt
Ich soll nicht vergessen, dass der Tag glücklich ist
Dass alles in der Welt nach Plan läuft und und alles so gut ist
Nur mein Herz ist nicht mehr ein Herz
Ja!

Ich habe geweint, Ich habe geweint
Aber ich habe meinen Schmerz nicht erzählt
Ich habe mich auf meinen Stolz angelehnt
Damit ich nicht fallen muss
Ich habe geweint Ich habe geweint

Wie ineffektiver war der Song
Als würde man gegen eine Wand schlagen
Die erste Staffel zum Brechen
Der letzte Abschied

Ich würde den Gipfel erreichen
Wenn du das Lied wärst
Ich würde hundert Damms brechen
Wenn Du der Grund wärst
Wenn du Mit-Sänger wärst
Wenn Du der Grund Ausrede wärst

Ich habe geweint
Ich habe geweint
Aber ich habe meinen Schmerz nicht erzählt

Bei dir war die Laterne des Liedes eine brennende Lampe
Was für romantische Momente
Was für gute Nachrichten von der der Pusteblume
Gassen waren endlos
Der Himmel ist voller Sterne
Nachts das Blumenhaus der Sonne
Wörter, und wieder die Poesie
Wörter, und wieder die Poesie

Die letzte Welle 
Das letzte Zuwinken
In dieser abgelegenen Gasse
Der Kloß im Hals des Liedes
Das unendliche Weinen

Ich habe geweint
Ich habe geweint
Aber ich habe meinen Schmerz nicht erzählt

.....

Cover Naser Abdollahi/Parviz Parastoui (Declamation), I cried

I'm supposed to remember not to say anything that hurts anyone
Not to look at someone in a way that makes his heart tremble
Don't go down a path that is a detour
Don't write a line that hurts anyone
I shall not forget that the day is happy
That everything in the world is going according to plan
And everything is so good
Only my heart is no longer a heart
Yes!

I cried, I cried
But I didn't tell my pain
I leaned on my pride
So I don't have to fall
I cried I cried

How ineffective was the song
Like hitting a wall
The first season to break
The last farewell
I would reach the top If you were the song
I would break a hundred dams If you were the reason
If you were a fellow singer
If you were the reason

I cried I cried
But I didn't tell my pain

With you the lantern of song was a burning lamp
What romantic moments
What good news from the dandelion
Alleys were endless
The sky was full of stars
The flower house of the sun at night
Words, and poetry again
Words, and poetry again

The Last Wave
The last wave In this secluded alley
The lump in the throat of the song
The endless crying

I cried I cried
But I didn't tell my pain


Bild: Pinterest

I don't know why but l think that today you got for the first time that l'm serious.

For you all are just subjects, figures.

You are used to play with other people's life as you wish.

But you couldn't move me.

l'm sorry if you just now begin to realize what you have done and that it's over before it could begin.

I hope you could now write real blues with a bit reality.

l have these blues since years.

Now you have to go through it but it would be easier to you.

Cause you have no heart to could lose.

 

©Susan Afarin

 

On net you find sentences like:
"A betrayer mostly regret his betrayal and is full of pain and shame.
And that the most part won't repeat betrayal."
It is also wrong l think.
A betrayer who is ashamed?!
It is a paradox on it.
If a betrayer could feel shame and blame would belong to the rest of humans and not be such a devil.
A betrayer doesn't feel any regret but he tries to make you bad consciousness so that you again make the failure and trust him for his following betrayals.
He wants to fool you and convince you that it was just a neglect.
Someone who all the time is doubting you while he is wronging you is shameless but he holds this disgusting property as smartness.
One time betrayer, always betrayer.
You are honest or you are betrayer.
There is nothing in between.
Never trust anyone easily and fast and always check where you are going and be what you really are, but don't waste yourself on bottemless vains who think they are the center of the whole world.
When a snake feels danger, you have no time to convince him that you don't want to harm him.
For explaining, it would be always late.
It would always bite you cause it's its nature.
If this snake thinks that it is a dog, then you have to take more care of you and don't let you get weak cause of his fake sadness.

©Susan Afarin



امروز هشتم مارس و روز جهانی زن است.
لیلی-سو از طرفی احساس خوشحالی داشت که زنان امروز مهم شمرده می‌شوند.
اما از طرف دیگر با خودش میگفت:
"یعنی فقط یک روز در سال به زنان اختصاص داده می‌شود و بقیه اش مال مردها و بقیه جنسیت هاست.
خوب، این که بی انصافی ست!"
لیلی-سو از زنان هم بدی دیده بود، چون اغلب دوستان و آشنایان او زن بودند و او خیانت گرگ در لباس میش را از دو تا از نزدیکترین دشمنانش که به آنها نام دوست داده بود، دریافت کرده بود.
اما لیلی-سو خیانت مردی را روی شانه هایش تحمل کرده بود که روزی به او نام عشق داده بود و از این کارش خیلی زود پشیمان شده بود.
لیلی-سو با خودش فکر کرد:
"وقتی تمام دلت را بدون ضمانت دست انسانی بی مسئولیت و خودشیفته و حریص بدهی، انتظار معجزه هم نباید داشته باشی.
او تمام دلش را روی یک مرد تقلبی باخته بود."
لیلی-سو امروز را به تمام زنان خوش دل و مهربان تبریک می‌گوید و برای همه آنها آرزوی خوشبختی می‌کند.
نصیحت لیلی-سو به زنان این است که هیچوقت مردانی که چشم و دل سیر ندارند و نگاهشان با هر نگاه بی شرمانه ای تلاقی می‌کند و دستشان توی جیبشان نمی‌رود، روحشان ضعیف است و خسیس و حریص هستند، در زندگی خود راه ندهند.
مردی که پول و سکس با هر زنی دیگر را به شرافت و نجابت و اصالت و عشق تو می‌فروشد، فقط باید بیرون از حریم زندگی تو باشد و هیچوقت هیچ راهی به زندگی تو نیابد.
او به طور سمبلیک گلدانی حاوی یک قلب قرمز به عنوان گل را به تمام زنان شرافتمند جهان تقدیم کرد.

©سوسن آفرین

......

Heute ist der 8. März und der Internationale Frauentag.
Einerseits war Lilly-Sue froh darüber, dass Frauen heute als wichtig angesehen werden.
Aber andererseits sagte sie sich:
"Das bedeutet, dass nur ein Tag im Jahr den Frauen gewidmet ist und der Rest den Männern und anderen Geschlechtern gehört.
Nun, das ist unfair!“
Lilly-Sue hatte auch schlechte Erfahrungen mit Frauen gemacht, denn die meisten ihrer Freunde und Bekannten waren Frauen, und sie hatte von zwei ihrer engsten Feinde, die sie Freunde nannte, den Verrat des Wolfes im Schafspelz erlitten.
Aber Lilly-Sue hatte den Verrat eines Mannes auf ihren Schultern ertragen, den sie einst den Namen der Liebe gab, und bereute es sehr bald.
Lilly-Sue dachte bei sich:
"Wenn Du leichtsinnig Dein ganzes Herz einer verantwortungslosen, narzisstischen und gierigen Person schenkst, solltest Du keine Wunder erwarten.
Sie hatte ihr ganzes Herz an einen falschen Mann verloren.
Lilly-Sue gratuliert heute allen netten und liebenswerten Frauen und wünscht ihnen allen Glück.
Lilly-Sues Rat an Frauen ist, niemals Männer in ihr Leben zu lassen, die nicht genug Ehre und Herz haben, deren Augen jedem schamlosen Blick begegnen, die ihre Hände aus Geiz nicht in ihren Taschen stecken können und die schwache Seele haben und gierig sind.
Ein Mann, der Deine Ehre, Deinen Anstand, Deine Originalität und Deine Liebe durch Geld und Sex mit anderen Frauen tauschen kann, sollte einfach aus Deinem Leben verschwinden und niemals einen Weg in Dein Leben finden.
Symbolisch überreichte sie allen edlen Frauen der Welt eine Vase mit einem roten Herz als Blume.

©Susan Afarin

......

Today is March 8th and International Women's Day.
On the one hand, Lilly-Sue was happy that women are considered important today. But on the other hand, she said to herself:
"This means that only one day a year is dedicated to women and the rest belong to men and other sexes.
Well, that's unfair!"
Lilly-Sue had also had bad experiences with women, because most of her friends and acquaintances were women, and she had suffered the betrayal of the wolf in sheep's clothing from two of her closest enemies, whom she called friends.
But Lilly-Sue had borne the betrayal of a man on her shoulders, whom she once gave the name of love, and very soon regretted it.
Lilly-Sue thought to herself:
"If you carelessly give your whole heart to an irresponsible, narcissistic and greedy person, you shouldn't expect miracles.
She had lost her whole heart to a wrong man.

Lilly-Sue congratulates all nice and lovely women today and wishes them all luck. Lilly-Sue's advice to women is to never let men into their lives who don't have enough honor and heart, whose eyes meet every shameless look, who can't put their hands in their pockets out of greed and who have a weak soul and are greedy. A man who can exchange your honor, your decency, your originality and your love for other women for money and sex should simply disappear from your life and never find a way into your life again.
Symbolically, she presented all the noble women in the world with a vase with a red heart as a flower.

©Susan Afarin


Bild: Facebook

 

Remeber that you said:

"l want you to understand the nature of my job!!!"

😂

I took it word wordly.

But now l know the real meaning of it.

"Please shut your mouth and let me abuse and cheat on you while l'm sleeping with other women, interfere in every little topic of your life for could hurting you more if l could and robb your existence!"

I would beg and give everything for the moment l was so sad but met Rolf, a kind gentleman who loved me sincerely.

Rolf wasn't my love.

What a pitty.

Such pure knights will be neglected from dumb women like me and mom's son criminals have always the gift of nature.

I ruined my life with my own hands as l let the wanna be lover in to my life who came throgh deceite and is kicked out of my life for his betrayal.

My father wrote a poem for years, in which he said:

"Why can't time make a reverse and could be backed?!"

l don't wish me Rolf again.

l wish me the trust in humanity back.

©Susan Afarin

Everytime he saw my sadness and anger he let me alone and went with a new girl so that l have time to overthink my meanings about his cheat and take him back!!!

Yes he is himself the greatest reason to show him the door and kick him always out of my life.

 

©Susan Afarin

 

The pain wasn't it worth to know how betrayal feels like.

 

©Susan Afarin

Bild: Peakpx

I searched a bit about betrayal, how long it takes that 

betrayers feel sure that you won't forgive them to get back and their terror would continue.

Your betrayal was to begin of 2021.

When l think about that l seperated me for your dirty goals cause l was so naive to call your vain lies the love of my life l still get angry.

You couln't be one month an honnorable man.

I don't wait for you, Joseph.

That l am since seperation from Rolf alone is not for being with you.

But the pain and disgust what you have caused don't let me feel any beauty in avances of other men.

The online answers about betrayal don't fit to me.

lt is more than three years and l don't feel to ever forgive you to get back.

lt is my personality.

l can't live with lies, liars, cheaters, hypocrites.

l can't lie to me or anyone else.

Who made infedility in every possible way, will experience only dead ends to me.

Regreting and remors from your side were never there apart from pale useless repeating lies.

You didn't understand who l am and so you didn't appreciate my worth and place.

l think you only regret that you have lost me like a rare guitar cause your greed and avarice and your illoyal heart, soul and body behaved towards me like business.

And l hate business and people who make business about and over everything like addicted ones.

You could never know what you have done to me otherwise you would melt away under soil for your shameless new tries, Mr.Betrayal.

You are forgiven for your life but have lost me forever.

Like Azadeh and Michaela who could never have my friendship again, you are also boycotted for all times.

Even if l get again a new life, you won't be a part of it again.

You are a through and through harming and wrong soul.

©Susan Afarin


Bild: Babble


بچه گنجشکی تخم را شکست و تولد خودش را با صدایی کوچک ولی مطمئن سرود.
امروز روز زن است.
سهم زن از جهان یک روز است؟!
کاش هر روز، روز انسانیت بود.

©سوسن آفرین

......

Ein kleiner Spatz zerbrach das Ei und sang mit leiser, aber selbstbewusster Stimme seinen Geburtstag.
Heute ist Weltfrauentag.
Der Anteil einer Frau an der Welt beträgt nur einen Tag im Jahr?!
Ich wünschte, jeder Tag wäre der Tag der Menschlichkeit.

©Susan Afarin

......

A little sparrow broke the egg and sang its birthday in a quiet but confident voice. Today is International Women's Day.
The woman's part in the world is only one day a year?!
I wish every day was humanity day.

©Susan Afarin


Bild: Pinterest

می‌توان همیشه از روزمرگی نوشت.
مثل ترکیدن رگی در چشمم به تازگی.
عینک جدید؟!
فشار زیاد ذهنی و کاری، استرس؟!
آلرژی زیاد؟!
تهاجم ناجوانمردانه تینیتوس؟!
آلودگی صوتی خیلی زیاد؟!
اگر کمر درد و سردرد و حالت تهوع و بدخوابی را به آن اضافه کنم، می‌توانم بگویم کسی مرا مسموم می‌کند؟!
یا کسی برایم طلسم کرده است. 😁
این قسمت را برای ترسوهایی نوشتم که همیشه زندگی دیگران را مثل فیلم هورور میکنند ولی خودشان با یک صدای کوچک مبهم، از ترس جیغ می‌کشند و خودشان را در آغوش مادرشان پنهان می‌کنند، حتی اگر خودشان به سن بازنشستگی رسیده باشند.
روزمرگی را به تصویر کشیدن هم گونه ای از بررسی زندگی ست.
اما خود من رازآلودگی تصاویر و گفتگوها را در بطن ذهنم بیشتر دوست دارم.
"فردیت مثل نخاع در کمر گاه روزمرگی امتداد میابد.
آنچه از جنس خود اوست، جذب نخاعی می‌شود و هر آنچه عمومیت دارد، به بافت میانی نسوج بازپس داده می‌شود.
اگر نخاع فردیت را پاس نداریم، شخصیت مان برای همیشه روی صندلی چرخدار باقی میماند."

©سوسن آفرین

......

Du kannst immer über Alltag schreiben.
Wie eine geplatzte Ader in meinem Auge vor Kurzem.
Neue Brille?!
Zu viel psychischer und beruflicher Druck, Stress?!
Zu viele Allergien?
Ein gemeiner Tinnitus-Anfall?!
Zu viel Lärmbelästigung?!
Wenn ich noch Rückenschmerzen, Kopfschmerzen, Übelkeit und Schlaflosigkeit hinzufüge, kann ich dann sagen, dass mich jemand vergiftet?!
Oder jemand hat mich verflucht. 😁
Ich habe diesen Teil für Feiglinge geschrieben, die das Leben anderer Menschen immer wie einen Horrorfilm machen, aber selbst mit leiser, vager Stimme schreien und sich in den Armen ihrer Mutter verstecken, auch wenn sie selbst das Rentenalter erreicht haben.
Die Darstellung des Alltags ist eine Art Lebensrückblick.
Aber ich mag das Mysterium der Bilder und Gespräche in meinem Kopf mehr.
„Individualität dehnt sich manchmal wie das Rückenmark in der Taille des Alltags aus.
Das Eigene wird vom Rückenmark aufgenommen, das Allgemeine wird ins unmittelbare Mittelgewebe zurückgeführt.
Wenn uns das Rückgrat der Individualität fehlt, wird unsere Persönlichkeit für immer im Rollstuhl bleiben.“

©Susan Afarin

......

You can always write about everyday life.
Like a burst vein in my eye recently.
New glasses?!
Too much psychological and professional pressure, stress?!
Too many allergies?
A nasty attack of tinnitus?!
Too much noise pollution?!
If I add back pain, headache, nausea and insomnia, can I say that someone is poisoning me?!
Or someone cursed me. 😁
I wrote this part for cowards who always make other people's lives like a horror movie, but themselves scream for a low, vague voice and hide in their mother's arms, even when they themselves have reached retirement age.
The depiction of everyday life is a kind of life review.
But I like the mystery of the pictures and conversations in my head more. “Individuality sometimes stretches like the spinal cord in the waist of everyday life. The individual is absorbed by the spinal cord, the general is returned to the immediate middle tissue.
If we lack the backbone of individuality, our personality will remain in a wheelchair forever."

©Susan Afarin


Bild: Pinterest

I can't understand why you can't let me in peace, Joseph.
Please,
Please,
Please,
Why?!
I don't have any money or fame and l'm old and unattractive as you said.
And l can't endure betrayers and stingy, greedy and arrogant people.
Today l talked to a customer who is a bit older than me and is very beautiful in this age.
She is also very independent and complained about why she is so stubborn and must always do everything herself and refuse help from others.
Honestly l thought if l were like your beloved planktons and would blame myself for nothing before the whole world, why shall l choose a person like you?!
Someone who always abuses his women in his life, betrays them and let them pay for him.
I'm generous but it doesn't mean that l could endure stingy people?!
I'm loyal and faithful but why shall l endure a betrayer?!
I think no one had courage enough to talk to you like me.
But it's the truth and l have no fears.
Please go and forget about me.
We are two absolutely different worlds but not everything which is opposite could create affinity, in contrary.
I have loved you and l don't know why, cause you were the ugliest person in my life to me.
You have never loved me.
No matter how much you bet on me with your friends.
Who thinks l'm tameable cause you are irresistible could never win.
👉😎👉

©Susan Afarin


Don't call me.

l won't take your calls anymore.

Happy marriage, Joseph.

Take all your wives and make your wedding in saudi arabia?!

You know how you could break the hearts of others and empty their pockets!

Who knows.

Maybe one of the girls pay for it.

l'm out of the dirt.

👌

©Susan Afarin


What a pitty that Haloween must wait.

🥰

No infection or anything dangerous, but the stress.

Why we think that stress isn't dangerous cause it's often chronichal?!

lt must heal like everything which is wound and needs time to heal.

 

©Susan Afarin


Bild: lnstagram


اول خواستم به یاد شادروان فرهاد مهراد٫ آهی بکشم و بگویم٫ جمعه  حرف تازه ای برام نداشت...

بعد یاد خوابهای پررنگ دیشب افتادم٫ که میان دل درد و چشم درد و بیخوابی بر من مستولی میشد.

نه٫ 

نمیدانم حرف جمعه چه خواهد بود.

 

©سوسن آفرین

 

.....

Zuerst wollte ich in Erinnerung an Farhad Mehrad, möge seine Seele in Frieden ruhen,  seufzen und sagen: „Der Freitag hatte nichts Neues für mich …“

Dann erinnerte ich mich an die lebhaften Träume der letzten Nacht, in denen mich die Phasenvoller Kummer, Augenschmerzen und Schlaflosigkeit übermannte. NEIN. 

Ich weiß nicht, was Freitag heute zu sagen hat.

©Susan Afarin

 

.....

At first I wanted to sigh in memory of Farhad Mehrad, may his soul rest in peace, and say, "Friday had nothing new for me..."

Then I remembered the vivid dreams of the previous night, in which I was overcome by periods of grief, sore eyes and insomnia.

NO. 

I don't know what Friday has to say today.

©Susan Afarin

 

My own text for Aref, Khab, Dream
"inner child"

My inner child, my Lilly-Sue
Could you refuel sun of true
My skin can't digest happiness
I count with you as adress

Spring blooms in my heart and you
Konw how hard it's for my blue
But l don't want to shed any tears
I let you be hero, without fears

Kindness will grow even with ages
If you stay loyal to your stages

Imagine how we as adult could be
Beautiful under our wrinkled skins

My inner child, my Lilly-Sue
Wish the whole world healing peace
Suggest a pomade, giving a good pill
Eastern to Christmas, send healing kiss

 

©Susan Afarin

میدانم که جزو زنان خوشبخت حساب میشوم که بعد از ماموگرافی، به خانه بازمی‌گردند و این تنها برایشان روتین است ولی هر بار به متود این چک آپ خنده ام می‌گیرد.
روش آن خیلی توهین آمیز است
از سن پنجاه به بالا در آلمان هر دو سال یکبار ترمین ماموگرافی از طرف خود شهر فرستاده می‌شود.
امروز قبل از اینکه وارد اتاق شوم، در رختکن متوجه شدم که در چشم راستم مویرگی ترکیده است.
فشار بالای چشم؟!
لباس زیاد در هوای گرم؟!
استرس؟!
نمی‌دانم ولی چشم حساسترین عضو بدن است.
امروز در مسیر خیابان خودم به سمت ماموگرافی یکی از منشی های مطب دکتر بغل داروخانه محل کارم را دیدم.
او هم مثل بقیه این خانمها بسیار مهربان است و به اندازه خود من تعجب کرد!
تو اینجا چکار میکنی؟!
دنیا چقدر کوچک است.
کودکی او در خانه ای دو پلاک دورتر از من گذشته است.
وقتی به ساختمان ماموگرافی نزدیک شدم، خانمی خارجی که اصلا زبان بلد نبود، کاغذی را به من نشان داد که شبیه دعوت خود من به ماموگرافی بود😁
آدرس واقعا بد بود و او حق داشت که ساختمان را پیدا نکند.
اما با هم بالاخره جای درست را پیدا کردیم.
هوا خیلی لطیف و قشنگ است.
اگر خدایی وجود داشت، حتما به غیر از شکایت کردن در خصوص کشتن عزیزانم از او بابت گرفتن نعمت تحمل آفتاب هم شکایت میکردم.

©سوسن آفرین

....

I know I'm one of the lucky women who gets to go home after a mammogram, and it's just routine for them, but every time I laugh at the method of this check-up.
The methode is too insulting to me.
In Germany, from the age of fifty and up, the city sends a mammogram inviting every two years.
Today, before I entered the room, I noticed in the dressing room that a capillary in my right eye had burst.
High pressure in the eyes?!
Too much clothing in hot weather?!
Stress?!
I don't know, but the eyes are the most sensitive part of the body.
Today, on my way to the mammogram, I saw one of the secretaries at the doctor's office next to the pharmacy where I work.
Like the rest of these ladies, she is very kind and was as surprised as I was!
What are you doing here?!
How small the world is.
She spent her childhood in a house two blocks away from me.
When I approached the mammography building, a foreign woman who didn't speak the language at all showed me a piece of paper that looked like my own invitation to the mammogram😁
The address was really bad and she was right not to find the building.
But together we finally found the right place.
The air is so soft and beautiful.
If there was a God, I would definitely complain about him taking away the blessing of enduring the sun, in addition to complaining about killing my loved ones.

©Susan Afarin


Why l told this story?!

This man took a look at me, greedy?!

l was new flesh to him maybe but in this moment l only tried to hide me, for not hurting him, cause he was very unattractive.

l didn't want to that he could feel bad cause he is poor.

I want you to feel how disgusting you were to me.

Leprechuns will never have a chance by me even if they were the king of the whole world.

What you call smartness l call greed and disgust.

Can't you see how different we are?!

A togetherness isn't possible.

l'm inccoruptible and generous and won't change these properties with the whole world.

 

©Susan Afarin

 

For a couple days l had a customer and as l wanted to give him his change of 1 Cent back, l  told him to keep his luck but he said, keep it for yourself cause l don't need more luck in this regard.

l thanked him formally.

l thought that he must be very poor how he was dressed, so unkempt and dirty and was impressed that still many poor people are more generous.

One of my collegues who is since long in this pharmacy told me after he was gone:

"I think that the half of Spain must belong to him.

He has so much money!!!"

l threw directly the 1 Cent Coin away before his greed and stingyness could harm me.

 

©Susan Afarin

 

Bild: Pinterest


Who prefered any other one to me, will forever stay out of my life.

To such a stubborness l will stay more stubborn.

Cause my life has to be filled with friends and enemies don't belong to it.

Even in thousands of years l won't change my mind.

Cause it's the truth.

Business people are used to play games for their beloved money and may see me as gain but they will never have me.

Whoever gained through me is more stubborn.

They stay on my door always with their disgusting greed and dirty minds and can't imagine that there are people in this world who are absolutly incorruptible.

As we persian say, they don't stop milking bulle.

©Susan Afarin

 

What is the use of beauty when you are vain and arrogant?!

NOTHING.

What is the use of wealth when you are greedy and stingy?!

NOTHING.

What is the use of fame when you hide yourself behind it and abuse and fool nice people?!

NOTHING.

What is the use of a nice heart when the enviroment is full of trash?!

EVERYTHING!

Cause a pure heart even full of scars could never become dirty.

 

©Susan Afarin


Bild: Reddit


"I have to control you!!!"
That was your thought and you said it.
"I will let you by my mom when l make travels for my concerts!!!!"
I'm sure there are many women who will love to get controlled from a Giant and call it affinity and love.
But it means to a healthy mind:
" l have no trust in you.
You are a subject and must be ruled by me!"
Which mature human would think that a woman in my age needs to be protected from a bit older woman, his mom?!
Kindergarten-Level.
But still the funniest part is that this nice family had nothing to do apart from sending me trash and junk and begging and stealing my money while the loving son was changing everyday harem girls.
No.
I don't have to write about it.
As l said.
👉😎👉

©Susan Afarin

He said:
"Give me just one chance to could prove you my sincere feelings!!!"
I starred in his eyes if he could feel a bit shame when he is lying.
But his eyes remained full of excitement.
I took his guitar and damaged it on the soil and said:
"That is the only thing I've got from you.
But with the difference that is an artificial instrument and you have thousands of it.
I had just one heart and it's impossible to heal what you have destroyed.
Please go and give your fans autographs.
I'm wheater a fan nor interested in destroyers."

©Susan Afarin



Cover Mecano, Hijo de la luna, mit eigener persischen Lyrik
Namens: Das Leben ist ein Märchen

Das Leben ist eine Märchen
Es ist ein halbes Märchen
Einer hatte etwas, ein anderer wünschte etwas
Beides ist nicht perfekt
Einer ist voller Liebe, ein anderer voller Hass
Beides ist nicht perfekt

Der furchtlose Optimismist fliegt über die Wolken
Er sieht die Hässlichkeit der Welt nicht
Der Pessimist suchte aus Trauer die Einsamkeit
Beides ist nicht perfekt
Augen, die nicht weinen
Lippen, die nicht lachen
Beides ist nicht perfekt

Fürs Glück aller Menschen, gibt es Liebe, Heilung und Freundschaft in der Welt Damit niemand traurig ist, ist hier eine freundliche Hand zu finden

Schmerz und Bedauern
Leiden und Täuschung
Unsere Augen sind geschlossen

Wir haben nicht gelernt, zwischen den Zeilen zu lesen
Aus der Tiefe des Schweigens, die schreie zu erkenne
Oder die Anderen wie uns selbst zu behandeln
Nur im Spiegel gibt es der stolze "Ich"
Wir sehen nichts außer uns selbst

Die meisten von uns haben kein Gewissen
Wir haben Liebe begraben, wir trauern um Freundschaft
Aber wenn wir allein und schwach sind, erwarten wir die ganze Güte der Welt

Schmerz und Bedauern
Leiden und Täuschung
Unsere Augen sind geschlossen

Den Liebesvogel, der blau war, haben wir mit Steinen beworfen, bis er weg flog und ging
Gewissen und Ehre, die die gelbe Farbe der Macht hatten
Wir haben sie zerstört
Die Sanftheit der Seele und die Röte von Herzen, haben wir verwelkt

Wenn wir wollen, dass die Welt wieder bunt wird
Und die getötete Farben wieder blühen
Dann nimm Deine Maske ab, verschwende keine Zeit
WIR werde ICH mit DIR
Öffne Deine Augen, rufe die Herzen
WIR werde ICH mit DIR

....

Cover Mecano, Hijo de la luna, with my own Persian lyrics
Called: Life is a fairy tale

Life is a fairy tale
It's a half of a fairy tale
One had something, another one wanted something
None is perfect
One is full of love, another one full of hate
None is perfect

The fearless optimist flies above the clouds, he doesn't see the ugliness of the world
The pessimist sought solitude out of grief
None is perfect
Eyes that don't cry
Lips that don't smile
None is perfect

For the happiness of all people, there is enough love, healing and friendship in the world
So that no one is sad, here is a kind hand to sooth
Pain and regret
Suffering and deception
Our eyes are closed

We haven't learned to read between the lines
From the depths of silence, recognize the screams
Or treating others like ourselves
Only in the mirror there is the proud "I"
We see nothing but ourselves

Most of us have no conscience
We buried love, we mourn for friendship
But when we are alone and weak, we expect all the goodness in the world
Pain and regret
Suffering and deception
Our eyes are closed

We threw stones at the lovebird, which was blue, until it flew away and left Conscience and honor, had the yellow color of power, that we destroyed 
The sweetness of the soul and the blush of the heart, we have withered them

If we want the world to be colorful again
And the killed colors bloom again
Then take off your mask, don't waste time
WE will I be with YOU
Open your eyes, call the hearts
WE will I be with YOU

 

Translation by

©Susan Afarin


Bild: Pinterest

امروز با انرژی زیادی از خواب بیدار شدم.
خواب بتی همیشه انرژی زاست.
یاد حرف برادر مهربانم افتادم و خنده ام گرفت.
او معتقد بود که من و مادرم مثل زنان کوچک آسیای شرقی با قدمهای کوچک خیلی تند راه می‌رویم و امکان تصادفمان با جهان بیرون زیاد است.
البته بتی از من حداقل ده سانت قدش بلند تر بود.
او برای سالهای زندگی خودش به عنوان یک زن ایرانی می‌توانست فتو مدل هم باشد، چون هم قدش بلند بود، هم خوش هیکل بود و هم بینهایت زیبا.
امروز هم نمیتوانم به کارهایی که دوست دارم بپردازم و حتی استراحت کنم.
ترمین های متفاوتی دارم.
به حرف دیروز بتی فکر کردم.
زنان جهان کارهای خیلی سختی را به عهده دارند، ضمن اینکه وظیفه بیولوژیک خود را هم هنوز ادامه می‌دهند و کسی بخاطر بچه داشتن آنها را ازدیگر وظایف اجتماعی ترخیص نمیکند.
هر چه آنها بیشتر وظایف مردها را به دوش گرفتند و قوی تر شدند، مردها ضعیف تر شدند و از روی ضعف همجنس‌بازی اکتسابی مد شد.
خیلی از زنان لزب و مردان همجنس باز در اجتماع کنونی احساس و نیاز ژنتیکی ندارند، بلکه از جبر خانوادگی اجتماعی به این سمت سوق داده شده اند.
دو جنسی ها از دید من فرصت طلب هستند و قابل اعتماد نیستند.
اما اگر یک زن واقعی تمامی قدرت‌های یک مرد را هم در اجتماع به عهده بگیرد، حتما لزب نخواهد شد.
او می‌تواند مثل من از ضعف شدید مردان اجتماع دچار تهوع شده باشد و تنهایی را انتخاب کرده باشد و برای تمامی زیبایی های این جهان مادری کند.

©سوسن آفرین

....

I woke up today with a lot of energy.
Betty's dream is always energizing.
I remembered my kind brother's words and laughed.
He believed that my mother and I walked very quickly, like little East Asian women, with small steps, and that there was a high chance of us colliding with the outside world.
Of course, Betty was at least four inches taller than me.
She could have been a photo model for years as an Iranian woman, because she was tall, well-built, and incredibly beautiful.
Today, I can't do the things I love or even rest.
I have different schedules.
I thought about Betty's words yesterday.
Women in the world have very difficult jobs, while still continuing their biological duty, and no one relieves them of other social duties just because they have children.
As they took on more of the duties of men and became stronger, men became weaker, and acquired homosexuality became fashionable out of weakness.
Many lesbian women and gay men in today's society don't have a genetic need or feeling, but are driven to this direction by social family constraints.
In my opinion, bisexuals are opportunists and can't be trusted.
But if a real woman takes on all the power of a man in society, she will definitely not become a lesbian.
She could be, like me, sick of the extreme weakness of men in society and have chosen solitude and become a mother to all the beauties of this world.

©Susan Afarin


 

Cover Simin Ghanem, My Flower, Lyrics

My flower vase broke in the wind.
Please come so that my heart doesn't have to cry.
Matthiola no longer smells at night.
Who picked them from the branch?

The horizon is full of rainbows.
I am like the dark, you like the moonlight.
If the wind doesn't caress your hair, I'll lose myself in the jungle of dreaming.

You are the flower of my vase.
You are the moonlight of my shining moon on the porch.
I'm as alone without you as the fish without water.
You are the flower of every wish.
When you lose color and smell, I become a river and my heart becomes a swamp.

The sky turns blue, but the sun is sad over the branches of the willow tree.
It becomes a moonlit valley, but the moonlight doesn't climb up the dream ponds.

If you wave your hand, you bring the star to life.
And the garden is blooming.
When you close your eyes, there are two fewer stars in the world.
And poppies burn with grief.

You are the flower of my vase.
You are the moonlight of my shining moon on the porch.
I'm as alone without you as the fish without water.
You are the flower of every wish.
When you lose color and smell, I become a river and my heart becomes a swamp.

 

Tranlated by ©Susan Afarin


Bild: Pinterest

دیروز زیاده روی کردم و روی بدنم زیادی حساب کردم.
صندوق آب سنگین بود ولی متاسفانه، کودک درونم وقتی چیزی را در دست بگیرد، تا سر و سامان اش ندهد، خیالش راحت نمی‌شود.
کمر دردم از دیروز بهتر نشده، بلکه بدتر هم شده.
صدای بتی را میان خواب و بیداری شنیدم که گفت:
"روی این کمربند گرمازایت دراز نکش، پوستت می‌سوزد."
وقتی سرم را برگرداندم، داشت توی صورتم لبخند میزد.
انگشت سبابه اش را وسط پیشانی ام گذاشت و گفت:
"نیمه دیگرت هنوز نمرده است، با اینکه تو همیشه به او نقش روبرتو بنزینی در فیلم زندگی زیباست را می‌دهی و آرزو میکنی که او به جای خائن بودن، در کوچه بن بستی میان خاکروبه ها با اولین فریاد آزادی مرده باشد."
دستانش را در دستم گرفتم و بوسیدم.
گفتم:
"نه.
من آرزوی مرده او را ندارم.
قهرمان هم لازم نیست باشد.
فقط شرف داشته باشد.
من و تو هیچوقت در این خصوص به یک نتیجه نخواهیم رسید.
تو از نعمت عشق مقدسی برخوردار شدی که پرپر شد.
من به هر گل گلدانهای خشکی که در مسیر زندگی ام دیدم، مثل تو سخاوتمندانه آب دادم ولی خودم هیچوقت گلدانی برای خودم نداشتم.
فکر میکنی بار چی الان روی کمرم سنگینی کرده است؟!"
او خندید و گفت:
" عدم وابستگی به قدرت. "

©سوسن آفرین

......

Gestern habe ich es übertrieben und zu viel auf meinen Körper gezählt.
Der Wasserkasten war schwer, aber leider fühlt sich das Kind in mir nicht wohl, wenn es etwas in den Händen hält, bis es es richtig bearbeitet und hinbekommt.
Meine Rückenschmerzen haben sich seit gestern nicht verbessert, sondern sind schlimmer geworden.
Ich hörte Bettys Stimme zwischen Schlaf und Wachheit sagen:
„Lege Dich nicht auf diesen Wärmegürtel, Deine Haut wird brennen.“
Als ich meinen Kopf drehte, lächelte sie mir ins Gesicht.
Sie legte ihren Zeigefinger mitten auf meine Stirn und sagte:
„Deine bessere Hälfte ist noch nicht tot, auch wenn Du ihm immer in "Das Leben ist schön" in die Rolle von Roberto Benigni steckst und Dir wünschst, er wäre beim ersten Schrei nach Freiheit in einer Sackgasse zwischen den Bulldozern gestorben und nicht als Verräter geendet.“
Ich hielt ihre Hände und küsste sie.
Ich sagte:
"NEIN.
Ich wünsche ihm nicht den Tod.
Es ist auch nicht notwendig, dass er ein Held ist.
Er soll einfach Ehre besitzen.
Du und ich werden in dieser Angelegenheit niemals zu dem gleichen Schluss kommen.
Du hast den Segen der heiligen Liebe empfangen, die überströmte.
Wie Du habe ich jede trockene Topfblume gegossen, die ich in meinem Leben gesehen habe, aber ich hatte nie einen eigenen Topf.
Welche Last lastet Deiner Meinung nach jetzt schwer auf meinem Rücken?!“
Sie lachte und sagte:
„Die Unabhängigkeit von der Macht.“

©Susan Afarin

......

Yesterday I overdid it and relied too much on my body.
The water tank was heavy, but unfortunately the child in me doesn't feel comfortable holding something in his hands until he can handle it properly and get it right.
My back pain has not improved since yesterday, but has gotten worse.
I heard Betty's voice say between sleep and wakefulness:
"Don't lie on that heat belt, your skin will burn."
When I turned my head, she smiled in my face.
She put her index finger in the middle of my forehead and said:
"Your better half isn't dead yet, even if you always put him in the role of Roberto Benigni in "Life is Beautiful" and wish that he had died in a dead end between the bulldozers at the first cry for freedom and not ended up as a traitor."
I held her hands and kissed them.
I said:
"NO.
I do not wish him death.
It isn't necessary that he be a hero either.
He should simply have honor.
You and I will never come to the same conclusion on this matter.
You have received the blessing of holy love that overflowed.
Like you, I have watered every dry potted flower I have seen in my life, but I have never had a pot of my own.
What burden do you think is now weighing heavily on my back?!"
She laughed and said:
"Independence from power."

©Susan Afarin

Love must be both sided otherwise it's not worth

And only true love could let happen a nice birth

©Susan Afarin

I thought to myself, why you can't accept this separation?!

We had never a touch, a kiss a sex?!

lt was pure love from my side and a possibility to revenge from your past for you.

l never chose someone to could impress someone else.

It is immoral and cruel.

Therefore l didn't understand why there are no loving emotions from your side.

l can't even take Koala back although he was true to me.

Why should l take you back?!

You are harming and nothing else.

l've blocked you on Youtube and cause of you l closed my facebook and lnstagram.

The pms in pinterest are also closed.

You are an enemy and l have no place in my life for enemies.

l don't want to be again bitten from you and you only could bite and nothing else.

l can't wish you like my friends from the buttom of my heart a partner if they are single.

But if it's needed for letting me in peace l wish you that.

Just go and let me please.

 

©Susan Afarin



Today came a drog company visitor to us and gave us a short seminar and little gifts.

l liked the Koala biscuittes and made pics of it.

Even a lable with a feminin Koala, Tina Taucher😂

Between me and Koala lie also years.

But he didn't betray me.

We were younger and he couldn't appreciate our luck and has lost me.

l am stubborn and need the pure reality always.

l have no one as partner in my life, Joseph.

But it is not your business with whom l have contact or not.

Continue sleeping!!!

l don't belong to your life since...

l think l was never a part of your life but you needed someone for taking revenge and remove your anger and unfunny jokes through me.

I think you need still time for your hurt proud.

Your proud is hurt just cause l can't lose my dignity.

l loved you truly.

But as we lranian say, the caravan has moved and the possibility is away and done.

l don't recycle people.

Cause who is a friend will never be out of my life.

Please let the peace rule.

You have lost me for your vanity and nothing else.

 

©Susan Afarin


Bild: Pinterest

I think that you regret losing me.

But it brings nothing.

Years of betrayal sit between us.

Have a nice life and fitting things and people to your world.

Honesty doesn't fit to you and so l can't be a part of your life.

You only harmed me and l have no interest in bad hearted people.

Sometimes l wish me death.

But you are a very painful sort of death, so l don't wish you.

I wish you soothing and forgetting about me.

 

©Susan Afarin

 

Useless tries l see

But l'll let it be

You can just harm me

But l am now free

 

©Susan Afarin


Bild: Pinterest

I will dance with one of my best friends jazz swing in avril.

l'm so excited.

Solo is good and hopfully l could make a dance class if l am happy with the workshops.

Yessss.

💃💃💃💃

©Susan Afarin

There were only times that l truly fought with pain, shame cause of mean wrong deceitful people.

Therfore l can't make a flash back and enjoy it, like you.

l only remember me pale on a romance, a sweet fake one, but that was less than days, maybe hours.

lt will bring nothing from all over around the world to call me.

l don't want to take revenge because of your betrayal and frauds.

l only want to share my life with my best friend?!

Who could it be?!

l don't know.

l don't have any imagination of him..

They are 4 years between and l had no other man.

I don't insist of a man.

But l truly wish me happiness.

Who knows, maybe comfortableness would make me lucky.

Sometimes l have pitty with partners of customers.

Why shall someone wants to create pity in others?!

Begging for emotional-almes?!

Not materiell and not souly

l am definitive no begagar.

I need grace and mercy like every other human in this world but you can't open your heart to someone who wants to robb your pocket or wants to rape you, counts on your salary by retiredness.

l stay with hope, that luck would remember me.Only someone is allowed to touch me who could understand and love my soul and who is true, honest, loving, classy, adoring.

 

©Susan Afarin

The horror with argumentative people could never end.

lf you ignore them, they provoce you.🤔

lf you answer or react and give contra to their nonsense, they enjoy it and think that you are like them and enjoy their grater-methode with others people nervs.😔😤

You could never enlight them.🥹

Just ignore them and hold your back to them, till you find yourself out of their sick witch games.🙏

 

©Susan Afarin


I think that no one would try this hotel if he/she once were there but is too lucky to get a suggestion for freedom.

The hotel can't judge itself and will find itsef wonderful.

But a living one would only want to flee.

l am living and l have experienced this hotel.

So my freedom now l won't change, never again.

The hotel will at some point let me in peace, cause l won't even turn my back.

 

©Susan Afarin



لیلی-سو خودش کلا علاقه ای به کارناوال ندارد.
کریسمس، نوروز، هالووین...
ما آدمها شاید برای اینکه سال را اندازه بگیریم، موسوم داریم؟!
این در فکر لیلی-سو شکل گرفته بود.
ما آدمها نیاز به وصل شدن به چیزی داریم، مبدایی ناپیدا مثل خدا یا غیر قابل اندازه گیری مثل زمان.
البته از لوس بازی‌های آدمیزاد بگذریم که وقت را با ساعت اندازه زده است.
هر چیزی را می‌توان مقیاس گرفت.
مهم اینست که همه از آن تبعیت کنند.
برای دوست داشتن کلن با تمام ناهنجاری‌هایش نباید حتما کارناوال را دوست داشت.
لیلی-سو حتی یکبار شنید که کسی میگفت:
"کُلش، آبجو نیست، بلکه یک زبان است."
اینهم شوخی مدل راین لند.
چون اینجا هم آبجو را با سیستم خودشان و سریع تخمیر می‌کنند و به آن کُلش می‌گویند و به لهجه کلن هم می‌گویند، کُلش. 😁🤭
لیلی-سو کمی با قافیه جمله مورد علاقه و مطرح این روزها بازی کرد:
کوله، آلاف آلاف..."
بعد به این نتیجه رسید که آلاف شبیه علف یا علاف زبان فارسی ست.
اما علف را فقط می‌توان به بعی داد. 🐑
اما تمام کلن را می‌توان در خیابان‌ها در این دوران علاف کرد." 🥳😁🙃

©سوسن آفرین

......

Lilly-Sue selbst hat überhaupt kein Interesse am Karneval.
Weihnachten, Nowruz, Halloween...
Vielleicht geben wir Menschen alles einen Namen, um das Jahr zu messen?!
Dies entstand in Lilly-Sues Kopf.
Wir Menschen müssen uns mit etwas verbinden, einer unsichtbaren Quelle wie Gott oder einer unermesslichen Quelle wie der Zeit.
Überspringen wir natürlich die verrückten Spiele von Menschen, der die Zeit mit Stunde messen will.
Alle Skalierungen sind möglich.
Was wichtig ist, ist, dass sich alle daran halten.
Man muss den Karneval nicht lieben, um Köln mit all seinen Besonderheiten zu lieben.
Lilly-Sue hörte sogar einmal jemanden sagen:
„Kölsch ist kein Bier, sondern eine Sprache.“
Das ist eine Sorte Witz speziell von Rheinland.
Denn auch hier wird Bier mit einem eigenen System und schnell vergoren, und es heißt Kölsch, und im kölschen Dialekt heißt es auch Kölsch. 😁🤭
Lilly-Sue spielte ein wenig mit dem Reim des in diesen Tagen beliebten Satzes:
Kölle, Alaf Alaf, Alaaf, Alaaf ...“
Dann kam sie zu dem Schluss, dass Alaaf, dem Alaf oder Alaaf im persischen sein könnte.
Alaf bedeutet Grass und kann nur der Bai gegeben werden. 🐑
Aber ganz Köln kann heutzutage auf den Straßen Alaaf sein, also sinnlos herum irren.“ 🥳😁🙃

©Susan Afarin

......

Lilly-Sue herself has no interest in carnival at all.
Christmas, Nowruz, Halloween...
Maybe we humans give everything a name to measure the year?!
This was born in Lilly-Sue's head.
We humans need to connect with something, an invisible source like God or an immeasurable source like time.
Of course, let's skip the crazy games of people who want to measure time with hours.
All scales are possible.
What is important is that everyone sticks to it.
You don't have to love carnival to love Cologne with all its peculiarities.
Lilly-Sue even once heard someone say:
"Kölsch is not beer, it's a language."
This is a kind of joke specifically from the Rhineland.
Because here, too, beer is fermented quickly using its own system, and it is called Kölsch, and the Cologne dialect is also called Kölsch. 😁🤭
Lilly-Sue played a little with the rhyme of the popular phrase these days:
Kölle, Alaf Alaf, Alaaf, Alaaf ...“
Then she came to the conclusion that Alaaf, dem could be Alaf or Alaaf in Persian. Alaf means grass and can only be given to the Bai. 🐑
But all of Cologne can be Alaaf on the streets these days, means wandering around senselessly.” 🥳😁🙃

©Susan Afarin



Bild: Pinterest

I don't want to repeat myself.

l don't owe you anything and what you owe me can't you ever make again good.

l decided in such weak moments of you when you again want to abuse me just give a sign as to write so much.

👉😎👉

lt means, just get out.

 

©Susan Afarin

از چشمانم شعر میبافی، انگار که وآله و شیدای منی؟!
جالب است که دستت در دست زنان دیگر است و چنین آرزوهای بی شرمانه ای داری؟!
من دستم در جیب خودم است و بارانی که روی عینکم می‌بارد، خودم پاک میکنم و برف روی کفشهایم را هم خودم میروبم.
وقتی آه در معده ام نبود، اسید معده ام را هم دزدیدی و فروختی و با دوستانت به خون و اشک من خندیدی.
نه، هیولای خوشتیپ.
نه تو و نه هیچکدام از افراد خانواده یا دوستانت حق دارند، حتی به این فکر کنند که من تو را به زندگیم راه بدهم.
خواستن تو مثل خواستن مرگ بوسیله شکنجه است.
هیچگاه آرزویم نخواهی بود و هیچگاه دیگر راهی به زندگی من نخواهی یافت.
امیدوارم در دروغهایت غرق شوی.

©سوسن آفرین

......

Über meine Augen webst Du Poesie, als wärst Du tödlich in mich verliebt?!
Es ist interessant, dass in solchen Momenten Deine Hand in den Händen anderer Frauen liegen, während Du solche schamlose Wünsche äußernst?!
Ich habe meine Hand in meiner eigenen Tasche und den Regen, der auf meine Brille fällt, ich wische sie selbst ab und ich fege alleine den Schnee von meinen Schuhen. Als mein Magen nicht nal seufzen konnte, hast Du sogar meine Magensäure gestohlen und verkauft und mit Deinen Freunden über mein Blut und meine Tränen gelacht.
Nein, hübsches Monster.
Weder Du noch Deine Familie oder Freunde haben das Recht, auch nur daran zu denken, Euch in mein Leben aufzunehmen.
Dich zu wollen ist wie der Wunsch nach dem Tod durch Folter.
Du wirst nie wieder mein Wunsch sein und Du wirst nie wieder einen Weg in mein Leben finden.
Ich hoffe, Du ertrinkst in Deinen eigenen Lügen.

©Susan Afarin
......

You weave poetry about my eyes as if you were fatally in love with me?!
It is interesting that at such moments your hand is in the hands of other women while you express such shameless wishes?!
I have my hand in my own pocket and the rain that falls on my glasses, I wipe them myself and I sweep the snow off my shoes alone.
As my stomach couldn't even sigh, you even stole and sold my stomach acid and laughed with your friends at my blood and tears.
No, pretty monster.
Neither you nor your family or friends have the right to even think about taking you into my life again.
Wanting you is like wishing for death by torture.
You will never be my wish again and you will never find a way into my life again.
I hope you drown in your own lies.

©Susan Afarin

How shameless,
How cruel,
How ruthless,
It's not funny.
I only swallow the wishishing him, to have to experience the same so that l could keep my honor and humanity.
It's the only forgiving l could do.
Take and abuse like always.
I can't be the friend of human enemies.
You have lost me.
And l am not one of your superficial girls whom you are used to.
You have lost me and can never again win or gain me cause l forgive untrue people but only outside of my life.

©Susan Afarin

You ruined years, don't ask about the springs you've turned to winters.😔

 

Mr. Important l don't owe you any accountability
Do you have apart from giving pain any other ability?!
Your tears and heart are fake, l have no need more from your hostility
Keep your harem, money, guitars safe, l don't check your utility
A relationship needs two, you have much more, responsibility?!
I had too much to endure in life, find new dolls for fertility!

©Susan Afarin


I won't have any affairs with anyone.

lf l choose somone whom l could love and let in my life, he can't be married, or in a relationship, or polygam, nor bisexual.

This time if l choose someone for my life, he must be marriageable, no matter if we both feel the need of it or not.

Someone with class, authenticity, kindness, greathness, honesty, faithfulness, love, true analyzed experiences.

l'm sorry that l'm complicated and stubborn, firy and emotional, harsh and iccoruptable, and talk too direct and use sometimes forbitten words like for example, slut?!

l don't know who in the world gives us humans always a minus point for such neglects.

But l think now, that living is not possible when l always care about others even though these others never care about me.

 

©Susan Afarin

 

Bild: Pinterest

You were my whole world and l was ready to die for you.

But you abused, betrayed me in every possible way and prefered the whole world to me.

Now l am alone with my own world and you will never again be a part of it.

Try to sooth and get lucky

l can't and don't want to help you.

 

©Susan Afarin

 

Blue Moon,

l was always alone,

lf l formally had someone who was a betrayer and can't be counted or when my appearence was full of solitude.

l had a couple true knights in my life, but weather we were children or have lost each other trough neglect.

But l had never the chance to have a fitting true partner in my life.

My wealth are my family and true friends and therfore l feel lucky and would never change for a fake togetherness.

 

©Susan Afarin

 


Bild: Pinterest


گاه تا سه آهنگ هم در روز خوانده ام و ضبط کرده ام.
ترانه هایی که الکی و بدون رعایت فضای روحی آن می‌خوانم، هیچوقت بعدا گوش نمیکنم.
البته گاه خود ترانه اینقدر بی ربط است که فکر میکنم، خواننده اصلی آن و اجرا کنندگان همگی وقت خودشان را تلف می‌کنند.
برای خواندن واقعی یک ترانه پر احساس باید آن مثل نقش اصلی یک تصویر در قاب حفاظت شود.
انگار که قبل و بعدی وجود ندارد و این کلام از آسمان باریده باشد.
تا چند سال پیش هنوز فکر میکردم که خوانندگان روی سن، خیلی بخاطر احساسات متناوب و متناقض خود که در ترانه های متفاوت بخاطر شعر و احساس ترانه آزار می‌شوند.
اما حالا فکر میکنم که آنها همانطور که من به شش آدم متفاوت شش بسته قطره بینی داده باشم، به محتوی کار خود نمی‌اندیشند.
این احساسات و تجارب ما با ترانه های آنهاست که گاه ترانه ای را هیچگاه نمی‌توانیم تحمل کنیم و گاه یک ترانه را هزاران بار گوش میکنیم ولی خسته نمی‌شویم.
دیروز وقتی در تاکسی نشسته بودم اول در رادیو ترانه "هیت د رود جک" از ری چارلز پخش شد ولی بعد بدون فاصله از آن، "جاست د تو آو آس" از بیل وایترز پخش شد.
با خودم فکر کردم که می‌توان عاشق شد ولی بعد از خیانت، منزجر شد.
اما این ترانه ها دو جهان متفاوت هستند.
شاید برای همین از ری چارلز خواب دیدم.
او روی پیانوی خود میکوفت و زنان گروهش کر اجرا می‌کردند.
اما فرقی که احساس کردم این بود که انگشتان او روی مهره های کمر من میکوبیدند و صوت تولید می‌کردند.
من پیانو بودم.
حتی غباری که از فشار انگشتان او روی کلید های پیانو میچرخید به شکل ریختن آوار یک تل خاک درون سینه ام احساس می‌کردم.
به بقیه بدنم که فکر کردم، آن را باغی یافتم، پر از گل.
روی سطح پوست من همه جا گل روییده بود و مهره هایم جای نوازش موسیقی بودند.
مردهایی که بخاطر خیانت از خانه رانده می‌شوند، دیگر هیچوقت سرنوشت من نخواهند بود.

©سوسن آفرین

....

Manchmal habe ich bis zu drei Lieder am Tag gesungen und aufgenommen.
Ich werde mir die Lieder, die ich singe, nie anhören, when ich die spirituelle Atmosphäre nicht respektieren konnte.
Natürlich ist das Lied selbst manchmal so irrelevant, dass ich denke, dass der Hauptsänger und die Interpreten alle ihre Zeit verschwenden.
Um wirklich ein emotionales Lied zu singen, muss es wie das Hauptmotiv eines Bildes in einem Rahmen geschützt werden.
Es ist, als ob es kein Vorher und Nachher gäbe und dieses Wort vom Himmel geregnet hätte.
Bis vor ein paar Jahren dachte ich noch, dass alle Sänger auf der Bühne sich aufgrund der unterschiedlichen Texte und Gefühle der Lieder sich gestört und unwohl fühlen.
Aber jetzt denke ich, dass sie nicht über den Inhalt ihrer Arbeit nachdenken, so wie ich sechs Packungen Nasentropfen an sechs verschiedene Personen verteile.
Das sind unsere Gefühle und Erfahrungen mit ihren Liedern, dass wir manchmal ein Lied nie ertragen können und manchmal ein Lied tausende Male hören, aber nie müde werden.
Gestern, als ich in einem Taxi saß, lief im Radio zuerst „Hit the Road Jack“ von Ray Charles und direkt danach „Just the Two of Us“ von Bill Withers.
Ich dachte mir, dass es möglich ist, sich zu verlieben, aber nach dem Verrat sich angewidert fühlen.
Aber diese Lieder sind zwei verschiedene Welten.
Vielleicht habe ich deshalb von Ray Charles geträumt.
Er spielte auf seinem Klavier und die Frauen seiner Band sangen den Refrain.
Aber den Unterschied, den ich spürte, war, dass seine Finger meinen Rückenwirbeln berührten und ein Geräusch machten.
Ich war selbst das Klavier.
Sogar der Staub, der durch den Druck seiner Finger auf den Klaviertasten aufgewirbelt wurde, fühlte sich an, als würden die Trümmer eines Erdhaufens in meine Brust fallen.
Als ich an den Rest meines Körpers nachdachte, stellte ich fest, dass er ein Garten voller Blumen war.
Überall auf meiner Haut waren Blumen gewachsen, und meine Wirbelknochen waren der Ort, an dem die Musik gestreichelt werden könnte.
Männer, die wegen Untreue aus dem Haus geworfen werden, werden nie wieder mein Schicksal sein.

©Susan Afarin

....

Sometimes I sang and recorded up to three songs a day.

I will never listen to the songs I sing if I couldn't respect the spiritual atmosphere.
Of course, sometimes the song itself is so irrelevant that I think the main singer and performers are all wasting their time.
To truly sing an emotional song, it must be protected in a frame like the main subject of a picture.
It's as if there was no before or after and that word rained from heaven.
Until a few years ago, I thought that all singers on stage felt disturbed and uncomfortable because of the different lyrics and feelings of the songs.
But now I think they don't think about the content of their work, like I give out six packs of nose drops to six different people.
These are our feelings and experiences with their songs, that sometimes we can never stand a song and sometimes we hear a song thousands of times but never get tired of it.
Yesterday, as I was sitting in a taxi, the first song that came on the radio was “Hit the Road Jack” by Ray Charles and immediately after that “Just the Two of Us” by Bill Withers.
I thought to myself that it was possible to fall in love but feel disgusted after the betrayal.
But these songs are two different worlds.
Maybe that's why I dreamed about Ray Charles.
He played his piano and the women in his band sang the chorus.
But the difference I felt was that his fingers touched my spine and made a sound.
I was the piano myself.
Even the dust kicked up by the pressure of his fingers on the piano keys felt like the debris of a mound of dirt falling into my chest.
As I thought about the rest of my body, I realized that it was a garden full of flowers. Flowers had grown all over my skin, and my vertebral bones were the place where the music could be caressed.
Men thrown out of the house for infidelity will never be my fate again.

©Susan Afarin


How gorgeous, said someone about this song.

l try not to destroy the athmosphere.

Compliment for singing 2 people at the same time but later l was called parrot.

The answer is just that l don't take any money for my honbbies and sometimes l make with them a gift.

And who can't find pleasure, has to go.

l want to live free.

A leash on my neck apart from the unique one that we all have to carry cause of contracts, believes, needs, soccial pressure, etc?!

No, l won't carry them.

Being adored is sometimes more than enough.

Don't talk about pain.

 

©Susan Afarin


Bild: 3dwing


کارناوال و دیگر هیچ😁
امروز بیشتر از روزهای کاری خسته شدم.
رفت و آمد در روزهای کارناوال یک طرف و خوردن یک آبجو و یک زکت در روز روشن، طرف دیگر.
ظرفیت الکل من واقعا خیلی کم است.
هنوز از ظهر سردرد دارم.
اما دیدن همکارانم و آشنایان و دیدن ذوق بچه ها برای خوراکی ارزش بیشتری داشت.
امروز بعد از ظهر را فقط در تخت گذراندم، بی اینکه بتوانم بخوابم.
امیدوارم دوباره سرما نخورده باشم.
بچه های پنج شش ساله که هنوز مدرسه نمی‌روند ولی به مطالب روزمره فکر می‌کنند، اغلب لیلی-سو را درون من می‌بینند.
دختربچه ها بیشتر می‌توانند با لیلی-سو بازی کنند، چون پسربچه ها بیشتر می‌دوند و فعالیت می‌کنند و لیلی-سو اهل مطالعه و کتاب و داستان و شعر است.
امروز سوم ماه مارس است و بایدکم کم به فکر عید نوروز و سبزه سبز کردن باشم.
امروز پرنده ها از آواز خواندن کلافی ساخته بودند که انگار هر چقدر تار و پود روی دار قالی آسمان می‌یافتند، فرش زیبای آوازشان تمام نمیشد.
دلم می‌خواهد فردا آشپزی کنم ولی امیدوارم خستگی بگذارد.

©سوسن آفرین

.......

Karneval und sonst nichts!!! 😁
Heute bin ich müder als an Werktagen.
Einerseits wegen schwerer Verkehr Anbindung in Karnevalstagen und andererseits an diesem schönen Tag wegen eines Biers und eines Glas Sekt-Trinken.
Meine Alkoholkapazität ist wirklich gering.
Ich habe seit Mittag immer noch Kopfschmerzen.
Aber es war wertvoller, meine Kollegen und Bekannten zu sehen und die Freude der Kinder wegen der Süßigkeiten zu sehen.
Ich habe diesen Nachmittag nur einfach im Bett verbracht und konnte gar nicht schlafen.
Ich hoffe, dass ich mir nicht wieder eine Erkältung eingefangen habe.
Fünf- bis sechsjährige Kinder, die noch nicht zur Schule gehen, aber über alltägliche Dinge nachdenken, sehen oft die Lilly-Sue in mir.
Mädchen können mehr mit Lilly-Sue spielen, weil Jungs mehr laufen und energetische Aktivitäten unternehmen, und Lilly-Sue liest gern Bücher und Gedichte.
Heute ist der 3. März und ich muss anfangen, über Nowruz und die Begrünung von Linsen nachzudenken.
Heute haben die Vögel ein Durcheinander gesungen, als ob der wunderschöne Teppich ihres Gesanges nie enden würde, egal wie viele Ketten und Schüsse sie an ihrem Teppichwebstuhl auf dem Körper des Himmels gewebt haben.
Ich möchte morgen kochen, aber ich hoffe, dass meine Müdigkeit es zulässt.

©Susan Afarin

.......

Carnival and nothing else!!! 😁
Today I'm more tired than on weekdays.
On the one hand because of the heavy traffic connection in carnival days and on the other hand on this beautiful day because of a beer and a glass of champagne. My alcohol capacity is really low.
I've still had a headache since lunchtime.
But it was more valuable to see my colleagues and acquaintances and to see the joy of the children because of the sweets.
I just spent that afternoon in bed and couldn't sleep at all.
I hope I haven't caught another cold.
Five to six-year-old children who don't go to school yet but think about everyday things often see the Lilly-Sue in me.
Girls can play with Lilly-Sue more because boys run more and do energetic activities, and Lilly-Sue enjoys reading books and poetry.
Today is March 3rd and I need to start thinking about Nowruz and greening lentils. Today the birds sang a mess, as if the beautiful carpet of their song would never end, no matter how many warps and wefts they woven on their carpet loom on the body of the sky.
I want to cook tomorrow, but I hope my tiredness will allow it.

©Susan Afarin

We miss here a couple good coleagues at this pic.

Hoppfully next year.

😊

©Susan Afarin



That is the only thing l have kept from the gifts of "Camelle," from carnival.

The rest of sweets l gave the loving children.

 

©Susan Afarin




امروز را هم کمی با این تخمه آفتابگردان ها به بدنم ضرر میزنم، بعد از جشن پیراشکی.
باید مراقب وزنم باشم، چون در حال حاضر کلاس رقص هم نمیروم.
شاید من هم مثل کارناوالیست ها بعدش روزه بگیرم🤭
تا تو، تاتا...🙃🥳
کارناوال، من با تو هیچوقت دوست نخواهیم شد.
امروز با تاکسی از کار برگشتم، چون خیابان‌ها بخاطر کارناوال بسته شدند.
روز کاری شلوغی بود و شلوغی آن هم خاص خودش و بخاطر کارناوال بود.
در دوران کارناوال مردم داروهای خاصی را لازم دارند و گاه خودم را بعد از رسیدگی به چند مشتری، شبیه چارلی چاپلین در عصر جدید میبینم.
مسکن؟!
اسپری بینی؟!
ضد تهوع؟!
ضد اسهال؟!
و طبیعتا، هورمون بعد از سکس ناخواسته یا بی‌دلیل.
امروز دو تا لک لک کنار هم در آسمان پرواز می‌کردند و صدایشان ناخواسته مرا به خنده انداخت.
صبح خیلی زود بود و من منتظر اتوبوس بودم.
کلنی های قدیمی و مسن، اغلب خیلی بی ریا هستند.
خانم مسنی را که گاه در این ایستگاه میبینم، بازنشسته ست و اغلب این ساعت برای خرید با چرخ خود در راه و نیمه راه است.
امروز او از داخل اتوبوس و من از بیرون با هم حرف زدیم.
او در فاصله پنج دقیقه ای که راننده اتوبوس ناپدید شده بود، برایم از بیماری جدید‌ش گفت و تراپی هایی که برای آن انجام داده است.
در اتوبوس چند نفر دیگر هم نشسته بودند ولی او از تعریف کردن خود باکی نداشت.
او زن قدرتمندی ست و من دوستش دارم.
ما حتی اسم همدیگر را نمی‌دانیم.
وقتی اتوبوس‌ او رفت، یادم افتاد که او اصلا شغل مرا هم نمی‌داند ولی فکر میکنم که صورت من اغلب به آدمها این احساس را می‌دهد که آنها می‌توانند برای من درد دل کنند و شاید بتوانند از من کمکی دریافت کنند.

©سوسن آفرین

.......

Heute werde ich meinem Körper nach der Pirashkiparty mit diesen Sonnenblumenkernen etwas Gutes tun. 🤭
Ich muss auf mein Gewicht achten, weil ich im Moment nicht einmal zum Tanzkurs gehe.
Vielleicht werde ich so fasten wie die Karnevalisten.
Tatü, Tata... 🙃🥳
Karneval, Du und ich werden nie Freunde sein.
Ich bin heute mit dem Taxi von der Arbeit nach Hause zurückgefahren, weil die Straßen wegen des Karnevals gesperrt waren.
Es war ein arbeitsreicher Tag, und die Hektik war aufgrund des Karnevals etwas Besonderes.
Während des Karnevals brauchen die Menschen spezielle Medikamente, und manchmal fühle ich mich wie Charlie Chaplin in der Modernen Zeit, nachdem ich ein paar Kunden betreut habe.
Schmerzmittel?!
Nasenspray?!
Etwas gegen Übelkeit?!
Oder gegen Durchfall?!
Natürlich auch die Pille danach, wegen ungewolltes oder unnötiges Sex.
Heute flogen zwei Störche nebeneinander in den Himmel und ihre Töne brachten mich ungewollt zum Lachen.
Es war sehr früh am Morgen und ich wartete auf den Bus.
Alte und edele Kölner sind oft sehr unkompliziert.
Eine ältere Dame, die ich manchmal an diesem Bahnhof sehe, ist Rentnerin und oft mit ihrem Einkaufswagen unterwegs.
Heute hat sie im Bus gestanden und sich mit mir draußen vor dem Bus unterhalten.
Sie erzählte mir fünf Minuten von ihrer neuen Krankheit und den Behandlungen, in denen der Busfahrer verschwunden war.
Im Bus saßen noch mehrere andere Leute, aber sie scheute sich nicht, über sich zu erzählen.
Sie ist eine starke Frau und ich mag sie.
Wir kennen nicht einmal die Namen des anderen.
Als ihr Bus abfuhr, fiel mir ein, dass sie nicht einmal meinen Job kennt, aber ich glaube, dass mein Gesicht den Leuten oft das Gefühl gibt, dass sie ihr Herz vor mir öffnen können und vielleicht glauben sie manchmal auch, dass sie Hilfe von mir bekommen können.

©Susan Afarin

.......

Today I'm going to do something good for my body after the pirashki party with these sunflower seeds. 🤭
I have to watch my weight because I don't even go to dance class right now.
Maybe I'll fast like the carnivalists.
Tatü, Tata... 🙃🥳
Carnival, you and I will never be friends.
I took a taxi back home from work today because the streets were closed for the carnival.
It was a busy day, and the hustle and bustle was special because of Carnival. During Carnival, people need special medication, and sometimes I feel like Charlie Chaplin in modern times after attending to a few customers.

Painkillers?!
Nasal spray?!
Something against nausea?!
Or against diarrhea?!
Of course also the morning after pill, because of unwanted or unnecessary sex. Today two storks flew side by side in the sky and their sounds unintentionally made me laugh.
It was very early in the morning and I was waiting for the bus.
Old and noble Cologne residents are often very uncomplicated.
An older woman I sometimes see at this train station is retired and often travels with her shopping cart.
Today she stood on the bus and talked to me outside the bus.
She told me for five minutes about her new illness and the treatments in which the bus driver was disappeared.
There were several other people on the bus, but she wasn't afraid to talk about herself.
She is a strong woman and I like her.
We don't even know each other's names.
As her bus left, I remembered that she doesn't even know my job, but I think that my face often makes people feel that they can open their hearts to me and maybe sometimes they also believe that they can get help from me.

©Susan Afarin


میان تاریکی

 

ترا صدا کردم

سکوت بود و نسیم

که پرده را میبرد

در آسمان ملول

ستاره‌ای میسوخت

ستاره‌ای میرفت

ستاره‌ای میمرد

ترا صدا کردم

ترا صدا کردم

تمام هستی من

چو یک پیالهٔ شیر

میان دستم بود

نگاه آبی ماه

به شیشه‌ها میخورد


ترانه‌ای غمناک

چو دود بر میخاست

ز شهر زنجره‌ها

چون دود میلغزید

به روی پنجره‌ها


تمام شب آنجا

میان سینهٔ من

کسی ز نومیدی

نفس نفس میزد

کسی به پا می‌خاست

کسی ترا می‌خواست

دو دست سرد او را

دوباره پس میزد


تمام شب آنجا

ز شاخه‌های سیاه

غمی فرو می‌ریخت

کسی ز خود میماند

کسی ترا میخواند

هوا چو آواری

به روی او میریخت


درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد بیسامان

کجاست خانه باد؟

کجاست خانه باد؟

فروغ فرخزاد

....

Mitten in der Dunkelheit

Mitten in der Dunkelheit habe ich Dich gerufen
Da war Stille und Brise, was die Gardinen bei Seite schob
Am gelangweilten Himmel
Ein Stern brannte
Ein Stern ging
Ein Stern starb
Ich habe Dich gerufen
Ich habe Dich gerufen
Meine ganze Existenz lag in meinen Händen, wie eine Schüssel Milch
Der blauer Blick des Mondes traf die Fensterscheiben
Ein trauriges Lied stieg hoch wie der Rauch, aus der Stadt der Singzikaden
Das Lied rutschte wie Rauch auf die Fenster
Die ganze Nacht dort Zwischen meinen Brüsten atmete jemand aus Verzweiflung Jemand stand auf
Jemand sehnte sich nach Dir
Zwei kalte Hände schoben sie wieder zurück
Es tropfte die ganze Nacht dort Traurigkeit aus schwarzen Zweigen hinunter
Jemand bremste sich selbst
Jemand rief Dich
Luft auf ihn schüttete auf ihn wie Trümmern
Mein kleiner Baum war verliebt in Wind
Verliebt in den obdachlosen Wind
Wo wohnt der Wind?
Wo wohnt der Wind?

Forough Farrokhzad

.....

In the middle of the darkness


In the middle of the darkness I called you
There was silence and a breeze that pushed the curtains aside
In the bored sky
A star burned
A star went
A star died
I called you
I called you
My whole existence was in my hands like a bowl of milk
The blue gaze of the moon hit the window panes
A sad song rose like smoke from the city of the singing cicadas
The song slid like smoke on the windows
All night there between my breasts someone breathed out of desperation
Someone got up
Someone longed for you
Two cold hands pushed her back again
Sadness dripped down there from black branches all night
Someone stopped himself
Somebody called you
Air poured on her like rubble
My little tree was in love with the wind
In love with the homeless wind

Where does the wind live?
Where does the wind live?

Forough Farrokhzad


Bild: Letterpile


دیروز دوست مهربانی گفت:
"صدای خوب در خانواده شما ارثی ست؟!"
تشکر کردم.
پدرم همیشه مثل آرتوش و ویگن می‌خواند و صدای قشنگی داشت و مادرم صدایش به قدری زیبا بود که گاه مردها رابدن اینکه قصدش را داشته باشد، در یک مکالمه کوتاه عاشق خودش می‌کرد.
صدای من هم خوب بود، تا وقتی آستم آمد و آرامش آن را خراب کرد.
دلم برای خواندن و رقصیدن خیلی تنگ شده است.
این اواخر خیلی وقتم کم است.
زنها بیشتر از لحظات لذت می‌برند و کمتر به آینده فکر می‌کنند، این را برادر مهربانم امروز صبح گفت.🤫😁
او گفت، که اینقدر به آدمها بی اعتماد است که عشق نامزد مریم خواهر مهربانم را باور ندارد و می‌گوید، هر وقت دو سال از ازدواجشان گذشت و هنوز همینقدر عاشق خواهرمان بود، باورش میکنم!
ناباوری و تردید، گاه از روی کمبود اعتماد به نفس هستند ولی متاسفانه گاه هم به دلیل تجارب تلخ زندگی ما هستند.
از قلب مهربان سواستفاده کردن، کار انسانهای اشتباه است ولی قلبی که صاف است و جنس آن اصیل است، با کدورت روزگار سخت و لاعبور می‌شود، اما عشق شرافتمندانه را درون خودش هر روز بزرگتر و قوی‌تر می‌کند.

©سوسن آفرین

......

Gestern sagte eine liebe Freundin:
„Eine gute Stimme ist in Euer Familie erblich?!“
Ich habe mich bedankt.
Mein Vater sang immer wie Artoush und Vigen und hatte eine wunderschöne Stimme, und die Stimme meiner Mutter war so schön, dass sich Männer manchmal in einem kurzen Gespräch in sie verliebten, obwohl sie es nie beabsichtigt hatte.
Meine Stimme war auch in Ordnung, bis mein Asthma kam und den Frieden zerstörte.
Ich vermisse das Singen und Tanzen so sehr.
In letzter Zeit habe ich sehr wenig Zeit.
„Frauen genießen den Moment mehr und denken weniger an die Zukunft“, sagte mein lieber Bruder heute Morgen.🤫😁
Er sagte, dass er den Menschen nicht so sehr vertraue, dass er nicht an die Liebe der Verlobten meiner lieben jungen Schwester Maryam glaube, und er sagte, dass ich ihm erst dann glauben werde, wenn von ihrer Heirat zwei Jahre vergangen sind und er immer noch in unsere Schwester verliebt geblieben ist!
Unglaube und Zweifel sind manchmal auf mangelndes Selbstvertrauen zurückzuführen, aber leider manchmal auch auf bittere Erfahrungen in unserem Leben.
Ein gütiges Herz zu missbrauchen ist das Werk falscher Menschen, aber ein Herz, das aufrichtig ist und dessen Material original ist, wird hart und kritisch durch die Trübheit der Zeit, aber es lässt ehrenhafte Liebe in sich selbst jeden Tag größer und stärker wachsen.

©Susan Afarin

......

Yesterday a dear friend said:
“A good voice is hereditary in your family?!”
I thanked her.
My father always sang like Artoush and Vigen and had a beautiful voice, and my mother's voice was so beautiful that men sometimes fell in love with her in a short conversation, even though she never intended to.
My voice was fine too until my asthma came and ruined the peace.
I miss singing and dancing so much.
I have very little time lately.
“Women enjoy the moment more and think less about the future,” said my dear brother this morning.🤫😁
He said that he didn't trust people so much, that he didn't believe in the love of my dear young sister Maryam's fiancée, and he said that he would only believe him when two years had passed from their marriage and he still remained in love with our sister!
Disbelief and doubt are sometimes due to a lack of self-confidence, but unfortunately sometimes they are also due to bitter experiences in our lives. Abusing a kind heart is the work of false people, but a heart that is sincere and which's material is original becomes hard and critical by the dullness of time, but it makes honorable love within itself grow bigger and stronger every day.

©Susan Afarin



اینهم ترانه ای مناسب برای مراسم شیرینی خوران.

امیدوارم همه چیز به خیر و خوشی باشد.

با وجوو فاصله زیاد٫ دلم امروز ایران است٫ پیش خانواده.

 

©سوسن آفرین

 

.....

 

lt's a fitting folklore song for engagement ritual.

l wish that everything will be wonderful.

Despite of large distance, l feel today being in lran with my family together.

 

©Susan Afarin



می، دسامبر،
اصلا فیلم جالبی نبود.
بازی خوب ناتالی پورتمن و جولیانه مور هم فیلم را نجات ندادند.
اصولا پرداختن زیاد و آنالیز افکار بیمارگونه از طریق انتشار آن به شکل فیلم و کتاب هم از نظر من غیر اخلاقی ست.
پدوفیلی یک بیماری ست؟!
به باور من این جمله ساخت پدوفیلهای سرشناس است، برای اینکه اگر مشکل قانونی پیدا کردند، خودشان را به عنوان بیمار از دست قانون نجات بدهند.
بچه ها خطر پدوفیل ها را درک نمی‌کنند و باید همیشه از آنها محافظت کرد.
اینکه بچه های یک زن پدوفیل و همسر بچه سال او، با هم رابطه نامشروع هم برقرار کردند، دیگر خیلی چندش آور بود؟!
آیا اینها پندهای اجتماعی ست؟!
چه چیزی با نشان دادن چنین کثافت کاریهای ضد طبیعت حل می‌شود؟!
اول فیلم خیلی با دقت نگاه کردم ولی وقتی موضوع داستان و بازی بد هنرپیشه مرد آن را دیدم، رفتم سراغ یوتیوب و ویدئو های زیادی را پاک کردم.
اما به جایش بعضی ویدئو ها را بازیافت کردم.
بیان یک احساس واقعی از هر طریقی، حق آدم‌هاست و این احساسات وقتی آنها را خواندم، واقعی بوده اند.
با فرهنگ و رفتار من، کسی لازم نیست به من حدی نشان بدهد.
مرزهای من کوچک هستند.
اما وقتی کسی زور بگوید، از این مرزهای کوچک به خارج پرتاب خواهد شد.

©سوسن آفرین

......

May, December, It was not an interesting movie at all.
The good acting of Natalie Portman and Julianne Moore didn't save the film either. In principle, it is unethical in my opinion to pay too much attention and analyze sick thoughts through publishing them in the form of movies and books.
Is pedophilia a disease?!
I believe that this sentence is made by famous important pedophiles, so that if they find a legal problem, they can save themselves from the law as a patient.
Children don't understand the danger of pedophiles and must always be protected. The fact that the children of a pedophile woman and her young husband had an illegitimate relationship with each other, was it too embarrassing?!
Are these social tips?!
What will be solved by showing such anti-nature filth?!
I watched the movie very carefully at first, but when I saw the story and the bad performance of the male actor, I went to YouTube and deleted many videos.
But instead I recycled some videos.
It is a human right to express a true feeling in any way and these feelings were true when I sang them.
With my culture and behavior, no one needs to show me limits.
My boundaries are small.
But when someone wants to force or rule me, he will be thrown out of these small boundaries.

©Susan Afarin



لیلی-سو با تمام اجزای وجودش جمع شدند و برای مراسم بعله برون مریم خواهر دوست داشتنی او، با هم زدند و رقصیدند.
آنها ترانه، گل در اومد از حموم، شاه دوماد ویگن و حتی یک ترانه محلی قدیمی مازندرانی خواندند به نام، ا سما و شاهیه، ایشاللاله🤩
لیلی-سو هیچوقت نفهمید که پیشاپیش تبریک گفتن، چرا در فرهنگ غرب ایراد دارد.
حسودها و بخیل ها و خرابکارها همه جای جهان هستند.
خوشحالی زودتر از موقع هم فاز مثبت می‌دهد و هم صادقانه و از صمیم قلب است.
او با پیراشکی که به عنوان سمبل برای مراسم شیرینی خوران خریده بود با دلش همراه خانواده اش بود.

©سوسن آفرین

....

Lilly-Sue versammelte sich mit allen Teilen ihres Wesens und tanzte gemeinsam für Verlobungs-Zeremonie von Maryams ihrer liebenswürdiger Schwester.
Sie sangen das Lied „Gol Dar Omud Az Houm“, Shah Doumad von Vigan und sogar ein altes Folklore Lied aus Mazandaran namens Asama und Shahieh, Ishallahalala.🤩
Lilly-Sue hat nie verstanden, warum es in der westlichen Kultur falsch ist, im Voraus zu gratulieren.
Neidisch, geizig und Saboteure gibt es überall auf der Welt.
Frühzeitiger Glückwunsch gibt eine positive Phase und ist aufrichtig und von Herzen.
Sie war im Herzen bei ihrer Familie mit einem Pirashki, den sie als Symbol für die Zeremonie des Süßigkeitsfest nach iranischem Brauch gekauft hatte.

©Susan Afarin

....

Lilly-Sue gathered all parts of her being together and danced together for her lovely sister Maryam's engagement ceremony.
They sang the song “Gol Dar Omud Az Houm”, Shah Doumad of Vigan and even an old folklore song from Mazandaran called Asama and Shahieh, Ishallahalala.🤩 Lilly-Sue never understood why it is wrong in Western culture to congratulate in advance.
There are jealous, stingy and saboteurs all over the world.
Early congratulations give a positive phase and are sincere and heartfelt.
Her heart was with her family with a pirashki that she had bought as a symbol of the ceremony of the sweetness party according to Iranian customs.

©Susan Afarin



As l came out of the district court, l was much more happy as this day.

l miss Doris and her loving husband, my best men on this day.

My exhusband is realy not interesting to me otherwise the divorce day would not be so happy.

He was lost in the crowd and was not a bit special compared to all other unknown of the street.

That is the fate of betrayers.

They don't stay in our lives and hearts.

Why l chose red l think l wanted to say that all my asseciors are white, innocent and my body too.

But out of pain l was covered in blood.

 

©Susan Afarin



سکوتی شبیه بیهوشی در رگهای خیابان، جایی که من زندگی میکنم، حکمفرماست.
بیشتر کلن الان وسط شهر ازدحام کرده اند.
دیروز به خاطر مراسم بعله برون خواهر مهربانم مریم، از یک قنادی ایرانی در کلن، پیراشکی خریدم و با هر قطعه ای که از آن خوردم، آرزو کردم، که او همیشه عروسی خوشبخت باشد.
خانم فروشنده از من پرسید، فقط پیراشکی؟!
گفتم، بله."
توضیح دیگری ندادم.
چه کار کنم؟!
من شیرینی پختن بلد نیستم ولی شیرینی های شیرینی فروشی های ایرانی در آلمان انگار فقط از آرد و شکر تهیه می‌شوند.
ادویه جاتی مثل زعفران، دارچین، گلاب، هل و زنجفیل کلا فراموش شده اند و فقط داخل این پیراشکی ها طعم گلاب و کمی زعفران حس می‌شود.
در دلم برای مریم گلی، بچه ارشد خانواده دوم پدرم ترانه گل در اومد از حموم را زمزمه کردم.
نه، من به عروسی حساسیت ندارم.
فقط هیچوقت داماد باشرافتی نصیب خودم نشد و یک زمانی در زندگیم از زندگی‌های پوشالی دو نفره گریختم و تنهایی را ترجیح دادم.
اما از صمیم قلب امیدوارم که این چیزی نباشد که عمومیت پیدا کند و میان مردان هم انسانهای شریف پیدا بشوند که بتوانند برای ساختن آینده، خانواده های زیبا و مستحکمی را بنا کنند.

©سوسن آفرین

.......

In den Adern der Straße, in der ich wohne, herrscht eine betäubende Stille.
Die meisten in Köln drängen sich mittlerweile mitten in der Stadt.
Gestern habe ich als Symbole für die Verlobung meiner lieben Schwester Maryam eine Box Pirashki in einer iranischen Konditorei in Köln gekauft und mit jedem Stück, das ich aß, wünschte ich ihr, dass sie immer eine glückliche Braut sein würde.
Die Verkäuferin fragte mich, nur ein Kilo Pirashki?!
Ich sagte ja.
Eine andere Erklärung habe ich nicht gegeben.
Was soll ich sagen?!
Ich weiß nicht, wie man Süßigkeiten backt, aber das Gebäck in iranischen Konditoreien in Deutschland scheint nur aus Mehl und Zucker zu bestehen. Gewürze wie Safran, Zimt, Rosenwasser, Kardamom und Ingwer sind völlig vergessen und nur im Inneren dieses Pirashki ist noch der Geschmack von Rosenwasser und etwas Safran zu spüren.
In meinem Herzen summte ich das Lied „Blumen-Braut kam aus dem Bad“ für meine blumige Schwester Maryam, das älteste Kind der zweiten Familie meines Vaters.
Nein, ich bin nicht allergisch gegen Hochzeiten.
Aber ich hatte nie einen ehrenwerten Bräutigam und deshalb entschied ich irgendwann auf unehrlichen Zweisamkeiten zu verzichten und blieb lieber allein. Aber aus tiefstem Herzen hoffe ich, dass dies nicht allgemein wird und dass unter den Männern ehrenhafte Menschen existieren werden, die schöne und starke Familien gründen können, um die Zukunft aufzubauen.

©Susan Afarin

.......

There is a deafening silence in the veins of the street where I live.
Most people in Cologne are now crowding into the middle of the city.
Yesterday I bought a box of pirashki from an Iranian pastry shop in Cologne as symbole my dear sister Maryam's engagement and with every piece I ate I wished her that she would always be a happy bride.
The saleswoman asked me, just one kilo of pirashki?!
I said yes.
I didn't give any other explanation.
What can I say?!
I don't know how to bake sweets, but the pastries in Iranian pastry shops in Germany seem to consist only of flour and sugar.
Spices like saffron, cinnamon, rose water, cardamom and ginger are completely forgotten and only inside this pirashki can you still feel the taste of rose water and a little saffron.
In my heart, I hummed the song “Flower Bride Came Out of the Bath” for my flowery sister Maryam, the eldest child of my father's second family.
No, I'm not allergic to weddings.
But I never had an honorable groom and so at some point I decided to forego dishonest relationships and preferred to stay alone.
But from the bottom of my heart I hope that this won't become common and that among men there will be honorable people who can create beautiful and strong families to build the future.

©Susan Afarin



Cover Dariush, Gelayeh, Beschwerde, Complaint

برای گفتن من، شعر هم به گل مانده،
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا
به پیش درد عظیم دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم؟ گله ای نیست
گر هم گله ای هست، دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه...
هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نیست
از دست عزیزان چه بگویم؟ گله ای نیست
گله ای نیست
گر هم گله ای هست، دگر حوصله ای نیست
حوصله ای نیست
حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیری است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
چلچله ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
فاصله ای نیست

......

Um die Wahrheit zu sagen, ist sogar Poesie im Schlamm festgesteckt
Es ist nicht mehr viel vom Leben übrig und hunderte von Worten sind im Herzen, unausgesprochen
Sogar der Klang, der meine Wunden heilte, schämt sich des großen Schmerzes in meinem Herzen

Was kann ich über meine Lieben sagen?
Es ist keine Beschwerde, es gibt keine Beschwerde
Wenn es auch einige Beschwerden gäbe, gäbe es keine Geduld mehr
Immer wieder mich mein ganzes Leben lang zu verletzen
Jederzeit...
Ich bin in keinem Moment mit etwas anderem beschäftigt, außer mich selbst zu verletzen
Es ist lange her, seit ich der am meisten Ruinierte dieser Welt bin
Auf dem eingestürzten Dach meines Hauses ist keine Schwalbe
Es gibt keine Schwalbe
Ich bin der größte Obdachlose auf dem Weg zu Dir
Obwohl ich nicht weit von Deinem Zuhause bin

 

Übersetzt von ©Susan Afarin

.....

To tell the truth is even poetry stuck in the mud
There is not much from life left and hundreds of words are untold in the heart
Even sound that healed my wounds is ashamed of the great pain in my heart

What can I say about my loved ones?
It is not a complaint, there is no complaint
If there were some complaints, there was no longer patiance for

Entertained to wound myself all my life
Any time...
I am not busy with something else at any moment except wounding myself
It has been a long time since I'm the most ruined of this world
There is no swallow on the collapsed roof of my house
There is no swallow
I am the greatest homeless on the way seeing you
Although l'm not far from your home

 

Translated by ©Susan Afarin



There was a sentence which repeated itself:
"He is in love with you but he has fears to could disappoint you when he confess that all these pain what you had to endure was his work!"
I only want to correct the sentence:
"He is in love with himself and has doubts if you could ad him by the police and he would more lose, cause he lose his face before the society and you can't forgive him."
These thoughts are also very far.
I think that a friend will have human values and worth and such games are only the need of weak enemies.

©Susan Afarin

 


دیشب خیلی خوب خوابیدم.
امروز به هیچ عنوان از خانه خارج نخواهم شد.
روزهای کارناوال را دوست ندارم.
گرچه گاه برای کار واجب است.
وقتی جوان بودم با این فوج آدمهای مستی که در دوران کارناوال احساس آزادی بیشتری هم برای انجام وقاحت و بیشرمی می‌کردند، خیلی اذیت میشدم.
از این رفتارهای سطحی و ابراز عشق و محبت های یک ریالی واقعا چندشم میشد.
امسال مجبورم یکی از روزهای آن را بخاطر کار تحمل کنم ولی فرم آن فرق خواهد داشت.
آدمهای سطحی هم خیلی کارهای متفاوت می‌توانند انجام بدهند، چه از نظر خانوادگی و چه شغلی.
آدمهای عمیق تر کارهای متفاوت بیشتری انجام می‌دهند ولی چون دید و روش آنها نسبت به زندگی متفاوت است، اغلب از سوی سطحی تر ها مهر عجیب می‌خورند.
اگر آدمهای سطحی زندگی خودشان را می‌کردند، باز هم خوب بود ولی آنها چون وقت زیادی برای ذهن خود نمی‌گذارند، به مطالب روزمره و مطالب زندگی دیگران می‌پردازند، تا خلا وجودشان را از دید خودشان پر کنند.
آنها یک وسیله اندازه گیری بیشتر ندارند و آن ذهن خودشان است.
اگر تو در ابعاد اندازه گیری های آنها قرار نگیری، نسبت به تو محتاط می‌شوند و گاه اگر حسادت هم به آن افزوده شود، اتهام و دروغ و خیانت هم دنباله آن را می‌گیرند.
انسان عمیق نسبت به انسان سطحی احساس سوال ندارد، چون با خودش مشغول است.
دیروز با خودم فکر کردم که چرا من اصولا دنبال موزیک رفتم، حتی از موجود دروغگویی هم بگذریم که خودش مرا به این سمت سوق داد.
چیزهایی را که با عشق حس میکنم و به نوعی عبادت تبدیل میکنم، مثل موزیک، رقص، نقاشی، ادبیات...
همیشه برای خودشان خواسته ام.
من نمی‌توانم فقط یک خواننده باشم که روی صحنه برای دیگران دروغهای زیبا می‌خواند،
نمیتوانم نقاشی باشم که روی حماقت دیگران حساب می‌کند و جفنگیات مدرن به بومهای گران می‌پاشد،
نمیتوانم سد چاریس باشم، نه از نظر سنی و جسمی و نه از نظر فکری،
نمیتوانم بست سلر یک رومان خسته کننده سطحی باشم که خودش در قطار حوصله خواندن کتابش را ندارد.
افکار و کارهای من طرفداری ندارند.
وقتی در روزمره اختلاف دید آدمها را با خودم میبینم، رشد ذهنی پیدا میکنم و میفهمم که من نمی‌توانم هنرمند چنین جوامعی باشم.
شاید رقاص خوبی بوده ام، وقتی حافظ در میخانه ها می می‌نوشیده،
شاید مثل دختر سعدی باهوش و با درایت بودم ولی شعری از من به عنوان یک زن در جامعه خفقان آور اسلامی به یاد کسی نمانده است.
شاید آوازهای مرا کوه نوردانی که همه در قله ها گم شدند، شنیده باشند.
لیلی-سو مرا خیلی ها فقط بخاطر اینکه یک بچه است، دوست دارند.
خیلی ها حتی حرف درون قلب لیلی-سو مرا نمیفهمند و فکر می‌کنند، او مثل یک سگ فقط نیاز به مواد غذایی، پیاده روی و ناز کردن دارد.
گاه راه پشت سرم، مرا به لبخند وامی‌دارد.
چه کارهایی که نکردم و چه زحماتی که بیهوده نکشیدم.
اما تنها کاری که می‌توانم با آن بکنم اینست که در را رویش ببندم و به روبرویم بنگرم.
به پنجره ای که بهار در آن خمیازه می‌کشد.

©سوسن آفرین

....

I slept very well last night.
Today I won't leave the house under any circumstances.
I don't like carnival days.
Although sometimes it is obligatory for work.
When I was young, I was very annoyed with this horde of drunken people who felt even more free to do insolence during the carnival.
These superficial behaviors and expressions of love and affection of one riyal really made me sad.
This year, I have to endure one of its days because of work, but the form will be different.
Superficial people can do many different things, both in terms of family and work. Deeper people do more different things, but because they have a different view and approach to life, they often get a strange stamp from the more superficial ones.
If superficial people lived their own lives, it would still be good, but cause they don't spend much time on their own minds, they deal with everyday matters and the matters of other people's lives, to fill the void in their existence from their own point of view.
They don't have one more measuring device and that is their own mind.
If you don't measure up to their standards, they will be wary of you, and sometimes if jealousy is added to it, accusations, lies, and betrayal will follow.
A deep person doesn't feel questioning about a superficial person, because he is busy with himself.

Yesterday, I thought to myself, why did I pursue music in the first place, apart from the lying creature who pushed me in this direction.
Things that I feel with love and turn into a form of worship, such as music, dance, painting, literature...
I have always want for themselves.
I can't be just a singer who sings beautiful lies to others on stage,
I can't be a painter who counts on other people's stupidity and sprinkles modern frills on expensive canvases.
I can't be Cyd Charisse neither in terms of age, body, nor intellectually.
I can't be the bestseller of a superficial boring novel who doesn't feel like reading his own book on the train.
My thoughts and actions are not favored.
When I see people's differences with me on a daily basis, I grow mentally and understand that I can't be an artist of such societies.
I may have been a good dancer, when Hafez was drinking in taverns,
Maybe I was smart and tactful like Saadi's daughter, but no one remembered a poem of mine as a woman in the suffocating Islamic society.
Maybe my songs were heard by the climbers who all got lost in the peaks.
Lilly-Sue is loved by many people just because she is a child.
A lot of people don't even understand the inner words of my Lilly-Sue and think, like a dog, she just needs food, walks and petting.
Sometimes the road behind me makes me smile.
What things I didn't do and what efforts I didn't make in vain.
But all I can do with it is to close the door on it and face the other side.
To the window where spring yawns.

©Susan Afarin


Sleepless, tired, stressed...

They must be the reason.

 

©Susan Afarin

Bild: Pinterest

تعداد زیادی شماره تلفن امروز در دفترچه تلفنم پاک کردم.
چندین پیغامی که مدتها بود در ذهنم پر میزد، برای چند دوست نوشتم.
دوستان واقعی، همیشه راهی به دل آدم دارند و همیشه می‌توان مطالب را با آنها حل و فصل کرد.
در خصوص بی شائبه بودن روابط در زندگیم، وسواس زیادی دارم.
البته بخاطر اشتباهات سال‌های اخیرم در خصوص چند آدم اشتباه به عنوان دوست و یک عشق احمقانه دروغین و کثیف این وسواس بیشتر هم شده است.
بیشتر آدمها وقتی لطفی را می‌بینند، دستهایشان به سمت جیبهایشان می‌رود.
چقدر اجتماع انسانی آلوده و حقیر است که تجربه کردن و یا دیدن یک لطف از ته دل، یک لبخند، یک گل، یک مرسی گفتن، برای خیلی ها توهم تولید می‌کند، که باید کاسه ای زیر نیم کاسه باشد.
تصمیم گرفتم از گفتن این هم صرف نظر کنم:
"فقط یک لطف ساده بود. بردار و میل کن، نوش جان کن.
اگر لطف مجانی برایت مشکلی دارد، آن را زمین بگذار و برو ته صف های بی دلیل و بی ارزش به ایست، تا سبدت از باران رحمت، جای دیگری پر شود.
لطف من را کسی که لازم داشته باشد، خودش برمی‌دارد و می‌رود."


©سوسن آفرین
......

Heute habe ich viele Nummern in meinem Telefonbuch gelöscht.
Ich habe einigen Freunden mehrere Nachrichten geschrieben, die mich schon seit langem beschäftigen.
Wahre Freunde haben immer einen Weg zum Herzen eines Menschen und man kann immer mit ihnen Problrme beheben.
Ich bin besessen von der Integrität der Beziehungen in meinem Leben.
Durch meine Fehler in den letzten Jahren, ein paar falsche Leute als Freunde und einen falschen Menschen als Liebe meines Lebens zu betrachten, hat diese Obsession natürlich noch zugenommen.
Die meisten Menschen halten automatisch ihre Hände an ihre Taschen, wenn sie einen Gefallen erleben.
Wie verschmutzt und unwürdig die menschliche Gesellschaft ist, dass das Erleben oder Sehen einer Freundlichkeit aus tiefstem Herzen, eines Lächelns, einer Blume, eines Dankeschöns bei vielen die Illusion hervorruft, dass es sich um einen Betrug oder Hinterlist handeln sollte.
Ich habe beschlossen, auch dies nicht mehr zu sagen:
„Es war nur ein einfacher Gefallen.
Nimm es und iss es, geniesse es.
Wenn kostenlose Gunst für Dich ein Problem darstellt, lege sie bitte ab und stelle Dich grundlos ans Ende einer Warteschlange, damit Dein Korb woanders mit dem Regen der Gnade gefüllt wird.
Wer meine Gnade tatsächlich braucht, wird sie es verstehen, annehmen und gehen.

©Susan Afarin

......

Today l removed many phone numbers from my Adress book.
I wrote several messages to some friends that have been bothering me for a long time.
True friends always have a way to a person's heart and you can always solve problems with them.
I am obsessed with the integrity of the relationships in my life.
Of course, due to my mistakes over the last few years of considering a few wrong people as friends and one wrong person as the love of my life, this obsession has only increased.
Most people automatically put their hands to their pockets when they receive a favor.
How polluted and unworthy human society is that experiencing or seeing a kindness from the bottom of the heart, a smile, a flower, a thank you, creates in many the illusion that it should be a fraud or deceit.
I have decided not to say this anymore either:
“It was just a simple favor.
Take it and eat it, enjoy it.
If free favors are a problem for you, please put them down and move to the back of a queue for no reason so that your basket can be filled with the rain of grace somewhere else.
Whoever actually needs my grace will understand it, accept it and go.

©Susan Afarin



I ate wonderful and too much today.

My skin is better.

Today l got a nice compliment for my ear rings which l got from my loving sister.

l picked my new glasses too and...

Today l feel green.

 

©Susan Afarin



پرندگان امروز غوغا کرده اند و آمادئوس آنها بسیار شوخ و پر انرژی ست.
دو گل سمبل اینقدر سریع بزرگ شدند، که نزدیک بود بشکنند.
امروز این دو سمبل را به دو همکار مهربانم تقدیم خواهم کرد که وقتی هستند انجام کار شبیه به رقص و آواز شیرین و دوست داشتنی ست.
خواهر مهربانم امروز راجع به گذشته ای خیلی دور حرف زد و راجع به کرمعلی، یکی از کارگران ما در آن سال‌ها که پس از سالها بیماری فوت شده است.
او تنها کارگری بود که جرئت داشت، دست مرا بگیرد، وقتی به کار کردن تراکتورها در مزرعه خیره میشدم.
او از همه کارگرها مهربان‌تر و آرام تر بود و خوب می‌دانست، چگونه مارها را با دست بگیرد.
زندگی او برای فلسفه کودکانه من خیلی جالب بود.
یکی از سوال‌هایی که او در ذهنم آفرید، این بود:
"آیا کرمعلی کارگر ما، بخاطر ما اینهمه زحمت می‌کشد و یا اینکه شغل او این را ایجاب می‌کند؟!"
الان میدانم که اگر او حقوق نمی‌گرفت، هیچوقت هم پیش ما کار نمی‌کرد.
مادرم خیلی دست و دلباز بود و همیشه به زنان و بچه کارگران با پوشاک و غذا کمک می‌کرد.
بنابر این، ما کار می‌کنیم، تا حقوق بگیریم.
اما می‌توان جوری کار کرد که انگار آن روز را برای شاگردانی تدریس میکنیم که قرار است در داروخانه دیگری کار کنند و کیفیت سلامتی صدها انسان را بالا ببریم و آن روز را پرفکت و جاودانه کرد.
اگر هر روز اینگونه به کار نگاه کنیم، کار هم زیبا می‌شود.

©سوسن آفرین

......


The birds are buzzing today and their Amadeus is very witty and energetic.
The two hyacinth flowers grew so fast, they were about to burst.
Today, I will dedicate these two hyacinths to my two kind colleagues, who when they are doing work is like sweet and lovely singing and dancing.
Today, my kind sister talked about a very distant past and about Karam Ali, one of our workers during those years, who died after years of illness.
He was the only worker who had the courage to hold my hand while I was staring at the tractors working in the field.
He was kinder and calmer than all the workers and knew how to handle snakes.
His life was too interesting for my childish philosophy.
One of the questions he created in my mind was:
Does Karam Ali, our worker, work so hard for us or does his job require this?!"
Now I know that if he didn't get paid, he would never have worked for us.
My mother was very generous and always helped the women and children of our workers with clothes and food.
Therefore, we work to get paid.
But it is possible to work as if we are teaching that day to students who are going to work in another pharmacy and to improve the health quality of hundreds of people and make that day perfect and eternal.
If we look at work like this every day, work will become beautiful.

©Susan Afarin


Do l make more wrong English or the autowritting of the mobile itself?!😳

©Susan Afarin

A big part of us thinks that they are something better than others and therfore everything uniformic is for the rest of the world while they keep the crown and throne at any cost.
A big other part can't appriciate themselves and have low self-confidences.
The second group is mostly one of the victims of the first group.
The third group, if they have contact to first group, feel a new dissatisfaction even if they are in love with them, nothing more.
Third group is when meeting the second group, feel more unlucky, they are dissatisfied and out of sympathy partly disgustet and bothered.
Why there are these three roughly calculated people's lives?!
Why we choose one of these roles?!
Certainly there are in details much more than my serotypes.
But why this three.
And who decides and created and arranged possibilities, who sees or even plans everything.
No, I am not talking about God.
But a couple of persons who claim to be not any of the 3 groups.
They are special🤔🥱🤫🫣🫢🤐😡
In their own shape and it's good that you can't belong to them.

©Susan Afarin


رقابت،
مسابقه،
بردن،
باختن....
گرچه همه اینها در زندگی من هم اتفاق افتاده اند، هیچوقت انتخاب من نبوده اند.
بلکه من در جامعه انسانی زاده شدم که عادت کرده است با فاصله از هم ولی در امتداد همدیگر بدود و هنوز نمی‌داند، که اگر این خطوط منسجم شوند و این خط کلفت موازی به نهایت برسد، چه انفجار شیرینی اتفاق خواهد افتاد.
ادغام دانش با عشق ممکن نیست؟!
من آن روز را نخواهم دید ولی اگر در کره زمین هنوز حیات مانده باشد، آن روز را انسان به عنوان شروع واقعی و مبدا خودش خواهد شناخت.

©سوسن آفرین

....

Konkurrenz,
Wettbewerb,
Gewinnen,
Verlieren...
Obwohl all dies in meinem Leben passiert ist, waren alle nie meine eigene Entscheidung.
Sondern wurde ich in einer menschlichen Gesellschaft geboren, die es gewohnt ist, im Abstand voneinander, aber parallel zu laufen, und die immer noch nicht weiß, welche süße Explosion passieren wird, wenn diese Linien vereint werden und diese dicke zusammengefügte Linie ihr Ende erreicht.
Es ist nicht möglich, Wissen mit Liebe zu verbinden?!
Ich werde diesen Tag nicht erleben, aber wenn es noch Leben auf diesem Planeten gibt, wird der Mensch diesen Tag als seinen wahren Anfang und Ursprung erkennen.

©Susan Afarin

....

Competition,
Rivarly,
Win, Lose...
Although all of these things have happened in my life, they were never my own decisions.
Rather, I was born into a human society accustomed to running at a distance from each other but parallel, and which still doesn't know what sweet explosion will happen when these lines are united and this thick joined line reaches its end.
It's not possible to combine knowledge with love?!
I won't live to see that day, but if there is still life on this planet, man will recognize this day as his true beginning and origin.

©Susan Afarin




برف سردی که روی پوست قرمز و ملتهب من در خواب روی پوستم نشست٫ خوابی بهارانه بود.

پوستم از ترس درخشش نور ماورای بنفش٫ ملتهب تر میشود.

اما دل من جز بهار نمیخواهد.

©سوسن آفرین

....

Der kalte Schnee, der sich im Schlaf auf meine rote und entzündete Haut legte, war ein Frühlingstraum.

Meine Haut entzündet sich aufgrund der Angst vor ultraviolettem Licht stärker.

Aber mein Herz will nichts als Frühling.

 

©Susan Afarin

.....

The cold snow that settled on my red and inflamed skin as I slept was a spring dream.

My skin becomes more inflamed due to fear of ultraviolet light.

But my heart wants nothing but spring.

 

©Susan Afarin

 

 



Bild: Wikipedia

هوا سرشار از آواز پرندگان است.
آنها منقارشان را در تن لطیف بهار فرو کرده اند و برای سکر و حلاوت آن آواز می‌خوانند.
پوستم دردناک نیست و کاش همین‌گونه بماند.
امروز سرگیجه هم دارم ولی آن هم جزو بهار است.
دلم سبک است و درونم منسجم.
در بهار به استقبال یک روز دیگر کاری میروم و اینجور که پرنده ها می‌گویند، باید روز خوبی باشد.

©سوسن آفرین

.......

Die Luft ist voller Vogelgezwitscher.
Sie haben ihre Schnäbel in den weichen Körper des Frühlings vergraben und singen für seine Süße.
Meine Haut schmerzt nicht und ich wünschte, das würde auch so bleiben.
Heute ist mir auch schwindelig, aber das gehört auch zum Frühling.
Mein Herz ist leicht und mein Inneres ist kohärent.
Im Frühling freue ich mich über einen weiteren Arbeitstag, und wie die Vögel sagen: Es muss ein guter Tag sein.

©Susan Afarin

.......

The air is full of birdsong.
They have buried their beaks in the soft body of spring and sing for its sweetness. My skin doesn't hurt and I wish it stayed that way.
I'm feeling dizzy today too, but that's also part of spring.
My heart is light and my insides are coherent.
In spring I look forward to another day of work, and as the birds say, it must be a good day.

©Susan Afarin


لیلی-سو امروز از لالی-لو خواهر مهربانش خبرهای شادی در خصوص یکی از خواهران دیگرش در ایران شنید و خیلی خوشحال شد.
لیلی-سو برای همه دختران دم بخت فامیلش، که مهربانی و عشق از وجود شان می‌بارد و در چشمهایشان می‌لغزد، آرزوی پیوندهایی پر از خوشبختی کرد.
او کلمه قارچ خوشبخت را که در آلمان برای انسانهای خوشبخت استفاده می‌کنند، برای مریم مهربان، خواهر دوست داشتنی و مهربانش آرزو کرد و از ته دلش خواست که پروانه خوشبختی برای تمام دخترانی که عشق را می‌فهمند و دستانشان جای لانه کردن محبت است، شادی و سعادت بیاورد.
لیلی-سو برای همه انسانهای شریف جهان، بهترین ها را آرزو می‌کند اما وقتی آرزوهایش برای افراد صمیمی جهان کوچکش بیان می‌شوند، برای او آرزو شبیه دعا می‌شود.

©سوسن آفرین

.......


Heute hörte Lilly-Sue von ihrer lieben Schwester Lali-Lue die frohe Nachricht über eine ihrer anderen Schwestern im Iran und sie war sehr glücklich.
Lilly-Sue wünschte heute allen heiratsfähigen Mädchen in ihrer Familie, deren Freundlichkeit und Liebe aus ihren Wesen wehte und in ihren Augen glitt, eine glückliche Verbindung.
Sie wünschte der lieben Maryam, ihrer liebevollen und gütigen Schwester, das Wort Glückspilz, das in Deutschland für glückliche Menschen verwendet wird, und betete aus tiefstem Herzen, dass der Schmetterling des Glücks allen Mädchen, die Liebe verstehen und deren Hände der Nistplatz der Zuneigung sind, Freude und Glück bringen werde.
Lilly-Sue wünscht allen edlen Menschen auf der Welt das Beste, aber wenn ihre Wünsche für die vertrauten Menschen ihrer kleinen Welt geäußert werden, wird ihr Wunsch zu einem Gebet.

©Susan Afarin

.......

Today Lilly-Sue heard the good news from her dear sister Lali-Lue about one of her other sisters in Iran and she was very happy.
She today wished a happy union to all the marriageable girls in her family, whose kindness and love wafted from their beings and shimmered in their eyes.
She wished dear Maryam, her loving and kind sister, the word Glückspilz (Lucky Devil) , which is used in Germany for happy people, and prayed from the bottom of her heart that the butterfly of happiness would bring joy and happiness to all girls who understand love and whose hands are the nesting place of affection.
Lilly-Sue wishes the best for all the noble people in the world, but when her wishes are expressed for the familiar people of her small world, her wish becomes a prayer.

©Susan Afarin



I was never there, where you are finding yourself today
That l abused someone who truly loved me in a way
It's the only thing you know, betray someone through your play
Or got finally cheated on, from betrayer by pray
I would teach you if l could, no being or making prey
But you can't and don't want to learn, so you turn so till gray
I didn't see both sides like Joni Mitchell, l may
Just see bad, but bad was the only thing you let as ray

©Susan Afarin



l mean a holy blues.

The society problems and true love.

But not these half sexual affinations which all land in trash.

l don't like betrayers and also weak people who think they need betayers!!!

©Susan Afarin


امروز حالم خوب است.
از صبح مشغول انجام کارهای خانه هستم و از هر چه بیشتر مشغول لباسها.
خیلی لباس دارم.
شاید بعد از من تنها ارث من باقی ماندن تلی از لباس باشد.
صبح با خودم فکر کردم که دلم خیلی برای بلوز تنگ شده است و دل به دریا زدم و یوتیوب را روی بلوز قدیمی گذاشتم.
مزاحمت هنوز هم وجود دارد، مثلا مایکل بولتون که هیچوقت خودم با دست خودم انتخاب نخواهم کرد ولی ترانه ها پخش شدند و من در خانه و میان راه پله و زیرزمین در تردد بودم و شاید خیلی از آزارها را حتی ندیدم.
آشپزی هم میکنم و فقط یک بار دیگر باید لباس بشورم.
ری چارلز چنان از جورجیا می‌خواند، انگار که بهشت باشد.
هر چیز که آدم خودش را به آن نزدیک حس کند، برایش قشنگ می‌شود.
دلم می‌خواهد روزی ترانه ای با این حس برای تهران بخوانم ولی قدرت صدایم در مقابل خواست قدرتمند ری چارلز محو میشود.
روزی برایت خواهم خواند، تهران.

©سوسن آفرین

.......

I am fine today.
I have been doing housework since the morning and I am busy with clothes at most.
I have a lot of clothes.
Maybe after me, my only legacy will be a pile of clothes.
In the morning I thought to myself that I miss the blues so much and I risked it and put YouTube on the old blues.
Harassment still exists, for example, Michael Bolton, who I will never choose with my own hands, but the songs were played and I was in the house, between the stairs and the basement, and maybe I didn't even see many of the harassments.
I also cook and only have to wash clothes once more.
Ray Charles sings about Georgia as it would be heaven.
Everything that a person feels close to becomes beautiful to him.
I want to sing a song with this feeling for Tehran one day, but the strength of my voice fades in front of Ray Charles' strong will.
I will sing for you one day, Tehran.

©Susan Afarin


Bild:VIP.DE


دیشب توی خوابم با فردی مرکوری حرف میزدم.
البته گفتگوی ثقیلی نبود، بلکه باقیمانده فکرم روی متنی بود که دیروز روی یکی از ترانه هایش تغییر دادم.
پرسیدم که آیا اصلا فارسی بلد است، این فریدون خان؟!
او هیچ فارسی بلد نبود و حرفهایش تکه تکه بودند.
گفتم کاش زودتر راجع به بیماریش و تمایلاتش حرف زده بود.
آدمها متاسفانه عادت کرده اند که فقط به حرف کسانی گوش کنند که قیافه هایشان مثل دکور از در و دیوار و خیابان‌ها و روابط رادیو و تلویزیونی و مطبوعات می‌شناسند.
بی آنکه یک لحظه تردید داشته باشند که اینگونه عمومیت داشتن شخصی نمی‌شود و مشکل آنها نه بررسی می‌شود و نه حل.
نمی‌گویم فردی آدم تلخی بود ولی درگیری های داخلی تو بعد از مرگ هم ادامه پیدا کرده بودند.
گفتم:
"من با مطالب شخصی تو موردی ندارم، گرچه برای من پارتنر کلامی جالبی نیستی.
اما صدای تو، صدای خدا نبود؟!
از کجا پیدایش کردی و در حنجره ات گذاشتی؟!"
او نگاه غمگینی به من کرد و گفت:
"تو هم آمده ای که به من زخم بزنی؟!
در زمان حیاتم کافی نبود که همه به من به شکل یک دلقک دیوانه نگاه می‌کردند و با صدای قدرتمند من احساس قدرت در جهان خودشان می‌کردند؟! "
از جایم بلند شدم و در حالی که دور میشدم، گفتم:
" من برای زخم زدن به کسی آفریده نشده ام.
زخمهای تو بعد از مرگ هنوز تازه هستند.
شاید به خودت خیانت کردی و کسی که خودش را نبخشد، خیلی درد می‌کشد.
صدای من به اندازه تو زیبا نیست ولی آنهایی که قدرت آنالیز و درک از طبیعت و فهم اجتماعی ندارند به من هم لقب دلقک داده اند، با اینکه من مثل تو همو سکسوئل هم نبودم ولی برچسب‌های متفاوتی را روی تنم چسباندند که همه وا رفتند، چون جزو من نبودند.
این از کمبودهای آنهاست، نه مشکلات تو.
میخواستم دردت را کم کنم، وقتی نور واقعیت را به تو ببخشم.
نور را نمی‌توان دور انداخت یا کشت.
اما اگر تابش آن اذیتت می‌کند، زیر صندلی ات قایمش کن و سعی کن نور را ندیده بگیری.
تو میتوانی هنوز از بدخواهانت کینه داشته باشی.
اما میتوانی با این اشعه ناب خودت را در سرزمین خوشبختی های مقدس در آنسوی رنگین کمان پرت کنی و با فرشته ها آواز بخوانی.
باور کن که مکان تو جایی بسیار بالاتر از برزخ خواهد بود. "

©سوسن آفرین

......

Last night I was talking to Freddie Mercury in my dream.
Of course, it wasn't a serious conversation, but the rest of my thoughts were on the text that I changed on one of his songs yesterday.
I asked if this Mr. Fereydoun knows Farsi at all?!
He didn't know any Farsi and his words were fragmented.
I said I wish he had talked about his illness and his desires earlier.
Unfortunately, people are used to only listening to the words of those whose faces they know like the decor of the door and wall, the streets and the media like radio and television and the press.
Without doubting for a moment that this kind of generality doesn't become personal and their problem is neither investigated nor solved.
I'm not saying that he was a bitter person, but his internal conflicts continued even after his death.
I said:
"I have no problem with your personal stuff, although you are not an interesting verbal partner for me.
But wasn't your voice the voice of God?!
Where did you find it and put it in your throat?!"
He looked at me sadly and said:
"You have come to hurt me too?!
Wasn't it enough during my lifetime that everyone looked at me like a crazy clown and felt empowered in their own world with my powerful voice?! "
I got up and while walking away, I said:
"I am not created to hurt anyone.
Your wounds are still fresh after death.
Maybe you betrayed yourself and someone who doesn't forgive himself will suffer a lot.
My voice is not as beautiful as yours, but those who don't have the ability to analyze and understand nature and have no social understanding have called me a clown, even though I wasn't homosexual like you, but they stuck different labels on my body, which were all fell down and removed, because they were not part of me.
These are their own shortcomings, not yours.
I wanted to ease your pain, when I give you the light of reality.
Light can't be thrown away or killed.

But if the light bothers you, hide it under your chair and try to ignore it.
You can still hold a grudge against your detractors.
But you can throw yourself with this pure ray in the land of holy happiness beyond the rainbow and sing with the angels.
Believe that your place will be somewhere much higher than purgatory. "

©Susan Afarin



Bild:Getty lmages

An own part text for Queen's "We were rock you"
"Don't talk, don't talk or talk true"


Don't talk, don't talk or talk true
Don't talk, don't talk or talk true

A couple like me could tell a story
But they could like me exaggerate

The most just talk, as they would by you knock
On the brain of your migraine, oh how they walk

Don't talk, don't talk or talk true
Don't talk, don't talk or talk true

Couple of fine, cut your artery with rhyme
They are smart with fame and game and crime

They're so important, their FBI Informant
Would choose for nation their funny King-Bat

Don't talk, don't talk or talk true
Don't talk, don't talk or talk true

I said it thousands of times, they're my rhymes
But you can't talk to people with God of Dimes

Don't talk, don't talk or talk true
Don't talk, don't talk or talk true

 

©Susan Afarin


Bild: Wikipedia


A PM is something private between 2 people.

Who insulted and blamed me for his own shortcomings, fears and disabilities will never get any PM from me.

Maybe it would take more time that l thought.

Cause it's very hard for someone who got everything beautiful and honest without any own investigation in anything.

He will throw a bloody heart away when he is vain.

But vanity can't protect people in fact cause the life will run like a river without taking notice from wanna be important ones.

Life knows the real importance and can't be betrayed like people.

lt runns and let our acts shine as reflect.

When we did just dark, then we will get only darkness as answer.

 

©Susan Afarin

I am not forced to deceitful betrayers to be nice
Who always try women to heal his wounds with dirty dice
Can't be a part of my life, not even one thin small slice
Reason for wanting me was my incorruptible price
Where only vanity and money rule, I'm out of ice
Who underestimates love through cheat, will lose more than twice

©Susan Afarin


Bild: Youtube

The best ending?!

Yes, the only way that a betrayer could understand, that he has no entry in your life anymore.

But it can't be your habit cause such habits are the habits of betrayers.

About one year ago, l had an half affair.

I say half, cause there were no kisses nor the real sexual act.

l wanted just to say, even an UNKNOWN is a better choice compare to what l had to go through cause of a wanna be KNOWN.

l am stubborn and harsh.

But that is the part of me which is responsible to take care of me against enemies, liars, criminals and betrayers.

Do l feel dirty?!

No, but l won't do it again cause of my anger and taking revenge from someone who never cared about me.

So l would never care about him anymore.

He shall be lucky but far far far far far far far ... away from me and is never allowed to want me again.

 

©Susan Afarin


Own lyrics for Joe Cocker's Unchain my heart
"One night stand"

One night stand, was a wrong way of flee
Alone stand end of day, cause you're free

One night stand, was a wrong way of flee
Alone stand end of day, cause you're free
But I didn't like the kisses and the touches
It's unpersonally, didn't make me hot
One night stand, was a wrong way of flee

One night stand, wasn't a revenge field
I made it just for, to feeling alive indeed
When you have a soulmate in your hear
But he cheats on you four year long
One night stand, was a wrong way of flee

I'm not a slut
But l know l'm full of fault
It was for ending your caused hell,
Cross over oceans of salt
One night stand, was a wrong way of flee
Alone stand end of day, cause you're free

"my own between text"

Don't shed a tear for someone, you didn't care for
Cause l don't belive in you and have not one atom trust

I'm not a slut
But l know l'm full of fault
It was for ending your caused hell,
Cross over oceans of salt
One night stand, was a wrong way of flee
Alone stand end of day, cause you're free

©Susan Afarin


Bild: Pinterest


امروز باز هم بیشتر خوابیدم، تا انرژی جمع کنم و حمله نویرودرمیت را تا حد امکان دفع کنم.
دیشب بلبلی می‌خواند.
انگار نه انگار که هنوز زمستان است.
دل او به استقبال بهار رفته بود.
من هم وقتی لباس‌های زمستانی را نگاه میکنم، از زندگی بیزار میشوم.
کاش هوا همیشه معتدل بود.
در خط استوا با حشرات موذی باید زندگی کرد ولی باز از سرمای زمستان بهتر است.
امروز احساس کردم که انگار سالهاست که هوای زمستان بر بدنم حکومت می‌کند و بهار را تنها در خواب با مرد زنبقی ام تقسیم میکنم.
آنهایی را که آزارم کرده اند بخشیده ام ولی حق ادامه آزار را از آنها میگیرم و اگر هنوز بخواهند ظلم کنند، امیدوارم ظلمشان به خودشان بازگردد.
کسانی هم که هنوز برای کوچکترین اعمال زندگی‌ شخصی شان از مادرشان نظر میخواهند و نمی‌دانند خودشان چه می‌خواهند، خواهش میکنم که به عادات همیشگی خود بازگردند.
من ساده نیستم که ساده حرف بزنم.
برده هم نیستم که اوامر کسی را اجرا کنم.
برای آدمهای غیر اخلاقی امکانات تفریحی زیاد است ولی من هیچوقت جزو این تفریحات نبوده ام و نخواهم بود.
حال اگر هوش کسی حتی در این حد رشد نکرده است که این کلام را درک کند، خوش باشد در جهان نادانی خود.

©سوسن آفرین

......

Heute habe ich wieder mehr geschlafen, um Energie zu sammeln und den Neurodermitis-Anfall möglichst abzuwehren.
Letzte Nacht sang eine Nachtigall.
Es war als wäre es nicht mehr Winter.
Ihr Herz hatte den Frühling begrüßt.
Ich hasse auch das Leben, wenn ich mir Winterkleidung ansehe.
Ich wünschte, das Wetter wäre immer mild.
Man muss am Äquator mit Ungeziefer leben, aber das ist besser als die Kälte des Winters.
Heute hatte ich das Gefühl, als ob das Winterwetter schon seit Jahren meinen Körper beherrscht und ich den Frühling nur im Traum mit meinem lrismann teile.
Ich habe denen vergeben, die mich verletzt haben, aber ich nehme ihnen das Recht, mich weiterhin verletzen zu wollen, und wenn sie mich immer noch unterdrücken wollen, hoffe ich, dass ihre Unterdrückung zu ihnen selbst zurückkehrt.
Wer bei den kleinsten Handlungen seines Privatlebens immer noch die Meinung seiner Mutter einholt und nicht weiß, was er will, kehre bitte zu seinen gewohnten Gewohnheiten zurück.
Ich bin nicht einfach, um einfach sprechen zu können.
Ich bin kein Sklave, der den Befehlen von irgendjemandem Folge leistet.
Es gibt viele Unterhaltungsmöglichkeiten für unmoralische Menschen, aber ich war noch nie Teil dieser Unterhaltungsmöglichkeiten und werde es auch nie sein.
Wenn die Intelligenz eines Menschen noch nicht einmal so weit fortgeschritten ist, dass er dieses Wort versteht, sollte er weit weg von mir in seiner Welt der Unwissenheit bleiben und sich glücklich fühlen.

©Susan Afarin

......

Today I slept more to gather energy and ward off the neurodermatitis attack as much as possible.
Last night a nightingale sang.
It was like it wasn't winter anymore.
Her heart had welcomed spring.
I also hate life when I look at winter clothes.
I wish the weather was always mild.
You have to live with bugs on the equator, but that's better than the cold of winter. Today I had the feeling as if the winter weather had dominated my body for years and I only shared spring with my lrismann in my dreams.
I have forgiven those who have hurt me, but I take away their right to continue to hurt me, and if they still want to oppress me, I hope that their oppression returns to themselves.
If you still seek your mother's opinion on the smallest actions in your personal life and don't know what you want, please return to your usual habits.
I am not easy to be able to speak easily.
I am not a slave to follow anyone's orders.
There are many entertainment options for immoral people, but I have never been a part of these entertainment options and never will be.
If a person's intelligence is not even advanced enough to understand this word, he should stay far away from me in his world of ignorance and feel happy.

©Susan Afarin


Bild: Pinterest


I was a couple of times compared with Jonni Mitchell?!
The Graham shed tears for me and l was the biggest heart breaker at all.🙄
Jonni Mitchell was never a favorite singer of me.
She is a known artist but I'm unknown,
She is cold in her behavior, but l'm too warm,
She wrote songs and played guitar,
But l have my bad English and can't play any instrument,
She paints, I paint as amateur...
I saw the Advertisement for a movie for Bob Dylan!!!
The word wasn't found in America till a Persian illiterated one like me turned to a problem for a king of something?!😎👑🙄
I am not used to compare me with anyone.
But l'm sure Jonni Mitchell is an artist with a cold heart and l maybe stay always an amateur but l make everything with heart.
I don't know if she really was a heart breaker.
But if men fight cause of me, then it's their own problem.
Cause they measure their penises with each other, I'm not to blame.
I regret the time l wasted for such Known Unknowns.

©Susan Afarin


Who has no self confidence will mostly try to put the troubles in other people's shoes.

Such people don't work but stay far and try to find faiulers by others and to critisize them.

While they waste their time for playing a bad role and live their lazyness these others make progress.

 

©Susan Afarin

I am emotional, loud, direct, just,but not argumentative
Exactly like l love everything nice and can't be competitive
Comparing is our biggest enemy, who is representative?!
Not like dumb arranged elections and games, l don't do tentative
Freshness is the choice of plants, oceans, meadows, oh how l'm sensitive
That's the reason why l don't use any enzyme of fermentative

©Susan Afarin



My editorial, dictation, grammatic, spelling are all wrong.
My English is garbage.

But even from this garbage language the wanna be heros have stolen my ideas and the content.

l don't owe any thieves any answer for my bad English.
It's my third language and l learned it mainly myself.
I'm glad not to write lies in any language and that l am not able to be disloyal even to my enemies and that l have courage to stand to my failures and problems.
I don't need to hide myself in arms of my mother and don't owe for money and fame to business being a slave and a betrayer to nice people as my fans.
I will write in every language what l want and everyone who has nothing to do apart from being nosy in lives of others👉👉👉👉👉👉👉
Just get out here.

©Susan Afarin



دیشب خواب آیدا را دیدم.
واقعا محتوی آن را بخاطر ندارم ولی یادم هست که تمام وقت دستانم دنبال دستانش بودند تا میان فوج عظیمی از آدمها او را گم نکنم.
آیدا در بیشتر خوابهای من به شکل یک کودک پدیدار می‌شود.
مادرم میگفت:
"بچه آدم حتی اگر صد سالش باشد و تو صد و بیست سال، باز نگران او هستی و هنوز او را مثل یک بچه میبینی که نیاز به حفاظت دارد."
آیدا از رحم مادر من جدا شد ولی انگار که از بارداری بطن ذهن من هم زاده شده باشد، احساس من نسبت به او هم خواهرانه و هم مادرانه ست.
امروز به عکس‌هایش نگاه کردم.
کار خیلی سختی ست و واقعا خیلی از من انرژی می‌گیرد.
اما تصمیم گرفتم که عکس او با پشمک، سگ زیبایش را امروز پست کنم و برای روح او و تمامی رفتگان عزیزم، آرزوی سبکباری و خوشبختی در آن سوی رنگین کمان بکنم.

©سوسن آفرین
.......

Ich habe letzte Nacht von Aida geträumt.
Ich erinnere mich nicht wirklich an den Inhalt, aber ich erinnere mich nur daran, dass meine Hände die ganze Zeit nach ihren Händen suchten, damit ich sie nicht in der großen Menschenmenge verlieren konnte.
In den meisten meiner Träume erscheint Aida als Kind.
Meine Mutter sagte immer:
„Das eigene Kind, selbst wenn er hundert Jahre alt wird und Du hundertzwanzig Jahre, machst Du Dir immer noch Sorgen um ihn und siehst ihn immer noch als ein Kind, das Schutz braucht.“
Aida wurde aus der Gebärmutter meiner Mutter getrennt, aber es ist, als ob sie aus der Gebärmutter meines Geistes geboren worden wäre.
So sind meine Gefühle ihr gegenüber sowohl schwesterlich als auch mütterlich.
Ich habe mir heute ihre Fotos angesehen.
Es ist eine sehr harte Arbeit und kostet mich wirklich viel Energie.
Aber ich habe beschlossen, heute ihr Bild mit Pashmak, ihrem wunderschönen Hund, zu posten und wünsche ihrer Seele und allen meinen lieben Verstorbenen Frieden und Glück auf der anderen Seite des Regenbogens.

©Susan Afarin

.......

I dreamed about Aida last night.
I don't really remember the content, but I just remember my hands searching for her hands the whole time so I wouldn't lose her in the big crowd.
In most of my dreams, Aida appears as a child.
My mother always said:
“Your own child, even if he lives to be a hundred years old and you live to be a hundred and twenty years old, you still worry about him and still see him as a child who needs protection.”
Aida was separated from my mother's womb, but it is as if she was born from the womb of my spirit.
So my feelings towards her are both sisterly and motherly.
I looked at her photos today.
It is a very hard work and really takes a lot of energy from me.
But I decided to post her picture today with Pashmak, her beautiful dog, and wish her soul and all my dear departed peace and happiness on the other side of the rainbow.

©Susan Afarin



دیروز این لیلی-سو را شروع کردم.
اما پوستم خیلی دردناک است و می‌سوزد.
برای همین تصمیم گرفتم، چند روزی نقاشی را هم انجام ندهم، چون رنگها حساسیت و خارش پوستم را مضاعف می‌کنند.
دستانم ناخواسته از لیلی-سو پروانه ای با باله های ماهی ترسیم کردند.
از خودم پرسیدم:
"من پروانه زندگی چه کسی میتوانم باشم."
یاد عکسی افتادم که خواهرم از سه برادر از آشنایانمان برایم فرستاد.
اولین پسر این خانواده، اولین و قوی ترین عشق زندگی من بود.
عشق افلاطونی به مدت چهار سال.
وقتی این رابطه قدرتمند ولی غیر جسمی به پایان رسید، برادران او هم به نوبه خود عاشق من شدند ولی من عاشق اولین برادر یعنی عشق یاس بودم و بس.
کوآلا هم مرا خیلی دوست دارد.
ولی پروانه بودن کسی برای، من چیزی ست که پس از آخرین و وحشتناک ترین رابطه ام دیگر هیچوقت در قالب یک آدمیزاد بالغ نخواهم خواست.
پروانه من خوشبختی ست و خوشبختی یک مجموعه ست، چون زندگی یک منظومه ست.

©سوسن آفرین

........

Ich habe gestern mit dieser Lilly-Sue angefangen.
Aber meine Haut schmerzt sehr und brennt.
Deshalb habe ich beschlossen, ein paar Tage lang nicht zu malen, da Farben meine Haut empfindlicher und juckender machen.
Meine Hände haben ungewollt einen Schmetterling mit Fischflossen als Lilly-Sue gezeichnet.
Ich habe mich gefragt:
„Wessen Schmetterling kann ich sein?“
Ich erinnerte mich an Fotos von drei Brüdern aus unserem Bekanntenkreis, das mir meine Schwester vor kurzem geschickt hatte.
Der erste Sohn dieser Familie war die erste und stärkste Liebe meines Lebens. Platonische Liebe für vier Jahren.
Als diese kraftvolle, aber nicht-körperliche Beziehung endete, verliebten sich auch seine Brüder in mich, aber ich war in den ersten Bruder verliebt, Jasmin‘ Liebe, und das war’s.
Koala liebt mich auch.
Aber jemandes Schmetterling zu sein, ist für mich etwas, das ich mir als Erwachsener nach meiner letzten und schrecklichsten Beziehung nie mehr wünschen werde.
Mein Schmetterling ist Glück und Glück ist eine Sammlung, denn das Leben ist ein System.

©Susan Afarin

........

I started this Lilly Sue yesterday.
But my skin hurts a lot and burns.
So I decided not to paint for a few days cause painting makes my skin more sensitive and itchy.
My hands unintentionally drew a butterfly with fish fins as Lilly-Sue.
I asked myself:
“Whose butterfly can I be?”
I remembered photos of three brothers from our circle of friends that my sister had recently sent me.
The first son of this family was the first and strongest love of my life.
Platonic love for four years.
As this powerful but non-physical relationship ended, his brothers also fell in love with me, but I was in love with the first brother, Jasmin's love, and that was it.
Koala loves me too.
But for me, being someone's butterfly is something I will never want again as an adult after my last and most terrible relationship.
My butterfly is happiness and happiness is a collection because life is a system.

©Susan Afarin


My own text for, "Louis Armstrong's What a wonderful world"

I can't endure any lies
Call me Miss.Not Nice
But l gained experiences
They proved more than twice

People without a heart
They are not to trust

I have a lot of patience
And a heart of all nations
My way was full of learning
But l avoided always hate

Cause jealousy and hate
They bring only bad rust

You can't feed someone
Who has no stomach to digest
You can't teach someone love
Who loves to fool and hate

Think about that you also
Deserve love and bless
When you're true and nice
May your fate be gladness

I wish every kind being
A loving nice life
Have sunny days
And nights love road to drive

While many try to cause gust
You must hold on, not say cussed


Ohhhh
If you're smart you learn love before becoming dust


©Susan Afarin